مقالات | هنر کلاسيک
 
ازشرق به غرب
   

کاترین فروتیه

ترجمه از فرانسه به فارسی:جلال ستاری

کلیه تصاویر از مجله L`Oeil شماره های 199_200 ، ژوئیه و اوت 1971

فصلنامه هنری طاووس،شماره 7

منابع شرقي هنر غربي دير زماني است که کشف شده است. اميل مال (Emile Male)، هانري فوسيون (Henri Focillon)و ژان بالتروزائيتيس (Jean Baltrusaitis)، جريان هاي عمده ي آن تاثيرگذاري را تا سرچشمه اش پي گرفته اند و پيچ و خم هاي اين رودخانه را که آبشخور اروپا در قرون وسطي بوده و با آبياري، موجب باروريش شده است، کاويده اند و بنابراين تکرار آن در اينجا بيهوده مينمايد. اما چگونه ممکن است، دستکم با ذکر چند مثال، اين پديده را که گسترش و اصالت و نومايگي شگفتي دارد، در مجموعه اي که به بررسي جهات اساسي هنر ايران اختصاص دارد١، يادآور نشد؟ زيرا در بهره هايي که فرهنگ غرب خاصه استادان رومي (Roman)، در زمينه ي هنر تزييني از شرق برده، تاثير ايران تعيين کننده تر بوده است. ايران نقش مايه هاي نمادين يا تزييني کهن ترين تمدنها را گرفته، از صافي گذرانده و به تحليل برده و سپس در سراسر آبگير مديترانه منتشر ساخته است. وگاه ضوابط و قواعد شمايل نگاري اي که در فلات ايران پرداخته شده بودند، غيرمستقيم، از طريق پايگاه هايي چون قسطنطنيه و سيسيل زير سلطه ي مسلمين و اسپانيا (اندلس)، به شمال کوه هاي آلپ رسيدند و به قول ر.گيرشمن  (R. Ghirshmann) « همان مسيري را پيمودند که از سومر و بابل و نينوا به ايران هخامنشي و ساماني مي رسد و از آنجا به بيزانس و اسلام و اروپاي کاتوليک رومي (Europe Romane)، منتهي مي شود».

جهان گشايي هاي مسلمين و جنگ هاي صليبي و سفرهاي زيارتي و مناسبات ديپلماتيک و مبادلات تجاري، از درياي شمال تا خليج فارس، شبکه ي انبوه و پيچيده اي تنيدند که نخستين جلوه هايش در دوران سلسله ي کارولنژي٢ نمودار شد.

در آن هنگام مغرب زمين، نخست، منسوجات شرقي را کشف کرد و پسنديد و قدر شناخت. پارچه هاي ابريشمين گرانبهايي که هارون الرشيد براي شارلماني فرستاد و منسوجات ابريشميني که در ممالک اسکانديناوي و فرانسه و انگلستان، در مقابر و صندوق هاي حاوي بازمانده هاي اجساد و نيز پاره هايي از متعلقات قديسين و اوليا، از قرن ١١ ميلادي به بعد يافت شده اند، مبين رواج و انتشار نقش مايه هاي شرقي اصل در اروپا هستند، نقش مايه هايي چون نقش هاي جانداران شگرف و موهوم بر سرستون هاي رومي تا نقش گل هاي درخت انار و يا کنگر بر مخمل هاي بافت توسکان (Toscane)٣ و ونيز در عصر رنسانس، واين آرايه ها تنها دوگونه از تزيينات بسياري است که نخستين منشأشان ايران است.

نقوش جانوران افسانه اي، شيردال هايي که رو در رو ايستاده اند يا پشت به هم کرده اند و يا يکديگر را مي درند، شيردال هاي بالدار، عقاب هاي دو سر، موجودات شگرف عجيب الخلقه و پرندگان موهوم، بر منسوجات بوزنطي و قبطي و اسلامي يکسان به چشم ميخورند (تا آنجا که گاه مشکل ميتوان محل بافت پارچه اي را تعيين کرد)، اما همه ي اين نقش مايه ها در ايران ساساني، غالبا با عوامل و عناصر متعلق به هنر هخامنشي، پديد آمده اند. در مورد تزيينات گل و بته نيز همين فرايند، در دوراني بس متاءخر، تکرار شده است

کاف.ي است چند نمونه از اقتباس هاي مستقيم غرب از ايران، يا نمونه هاي مشابه هنر غربي با ايراني، يا انشعابات هنر غربي از هنر ايراني و يا نمونه هاي اشتقاقات کج تاب هنرغربي از هنر ايراني را برگزيد و مد نظر گرفت تا هم اصالت و کيفيت تزييني هنر ايراني و هم تخيل و قريحه و نيز ذوق ساده و صميمي و مکتب نديده ي هنرمندان غرب که مسحور چيزهايي از شرق اسرار آميز بودند که مي توانستند مشاهده کنند، معلوم و شناخته شود.
مقابله و مقايسه ي تغييرات گوناگوني که بعضي نقش مايه ها در طي طريق پيرامون مديترانه يافته اند، تا به «نوشتارخانه»اي ٤ (Scriptorium) در پاريس و يا به کارگاه پارچه بافي اي در ساکس سفلي، يا به کليسايي رومي در پواتو (Poitou) رسيده اند، نيز جالب توجه است. يکي از اين پايگاه هاي عمده، بي گمان سيسيل عربي (اسلامي) است که فرمانروايان نرمان (Norman) و کارگاه هاي بافت پارچه هاي ابريشمين اش که به دستور روژه ي دوم برپا شد، وارث سنت ايراني بوده اند. پس از قيام مردم سيسيل (عليه فرانسويان جزيره) در ٣٠ مارس ١٢٨٢ (Vepres siciliennes) صنعتگران يا پيشه وران پالرم (Palerme) به لوک (Lucques)٥ مهاجرت کردند و اين چنين مجموعه اي از نقشمايه هاي شرقي را با خود به سوي شمال بردند. مرحله ي ديگر اين پيشرفت هنگامي است که ژيبلن ها (Gibelin) به سال ١٣١٤ شهر را غارت کردند و در نتيجه کارگاه ها تعطيل شدند و کارگرانشان به ژن (Gens) و ونيز گريختند ويا از کوه هاي آلپ گذشته به آوينيون (Avignon) و ليون (Lyon)، پناه بردند.
بعضي منازل اين مسير هزار خم ناشناخته نيست، ولي ممکن است پاره اي از آنها با کشف آثار هنري اي که امروزه هنوز به دست نيامده اند، معلوم گردند. بنابراين ميتوان اين تفحص و پژوهش را که زماني، به کالبد شکافي ظريف و خطيري ميماند و زماني ديگر به بازي شباهت دارد، ادامه داد. زيرا تشخيص پژواک ديرين نقش مايه اي ايراني در پرده ي نقاشي اي از مکتب فونتنبلو(Fontainebleau) که پيش از آن، به دست پيکرتراشان کليساي جامع روآن (Rouen) افتاده و دوام مضمونش در ايران تا قرن هاي ١٦ و ١٨ نيز مشهود است، به مثابه ي نوعي بازي است.
 
اما براي تکميل تحليل مناسبات ميان شرق و غرب بايد جريان هاي مخالف، يعني رسوخ بعضي عناصر هنر اروپايي در آسياي صغير را نيز بررسي کرد. اين جريان، گراورهاي ايتاليايي را به قسطنطنيه برد و تذهيب هاي فرانسوي را به نگارگرهاي ايراني شناساند و سرانجام هنرمنداني چون بليني (Gentile Bellini) را به دربار عثماني کشاند. بيگمان شارلماني پيش از اين دوران، به عوض هداياي هارون الرشيد، هدايايي به وي پيشکش کرده بوده است. سفيران ادوارد اول شاه انگلستان در ١٢٩٢ و سفراي ژاک دوم آراگوني در ١٣٠٠ قطعا با دستان خالي به ايران نرفته بودند واگر در صورت ريز اموال و اثاث مجموعه داري چون دوک ژان  دوبري (Jean de Berry)، بسياري اشياء «ساخته به سبک مصنوعات ماوراء بحار» يافت ميشود، اين را نيز ميدانيم که فيليپ دلاور (Le Hardi)، به همراه غرامتي که براي آزادي پسرش ژان دلير (sans peur) که در نيکوپوليس(Nicopolis) به سال ١٣٩٦ اسير شده بود، به بايزيد (Bajazet) پرداخت، تعدادي سلاح و زين و قوش و باز و پارچه، منسوجات بافت رنس (Reims) و پارچه هاي منقوش ارغواني بافت بروکسل و پرده ها يا قالي بافت هاي آراس (Arras) مزين به داستان  هاي کهن، چون سلطان آنها را به غايت دوست مي داشت، نيز تقديم کرد. وحسن اتفاق را که يکي از اين پرده ها، نمايشگر فتوحات اسکندر است: چيزي که عوض دارد گله ندارد. آيا افسانه ي اسکندر و اين مضمون که کرکس هايي گردونه ي آن پهلوان را با سرنشين به هوا بلند کرده مي برند، از جمله مضاميني نيست که ايتاليا و اروپاي شمالي از شرق، به عاريت گرفته اند؟

مغرب زمين، نخست، منسوجات شرقي را کشف کرد و پسنديد و قدر شناخت. پارچه هاي ابريشمين گرانبهايي که هارون الرشيد براي شارلماني فرستاد، مبين رواج و انتشار نقش مايه هاي شرقي اصل در اروپا هستند.

١_ نقش اين پارچه ي بوزنطي متعلق به قرن هفتم ميلادي (موزه ي واتيکان)، اقتباس از مضموني ساساني است که اصلش به عصر هخامنشي ميرسد و عبارت از صحنه هاي شکاري است نمودار نبرد شاهان و پهلوانان، سوار بر اسب يا پياده، با شير و گراز و جانوران شگفت و خيالي، و آن مناظر بر لوح هاي عاج و جام ها و مهرهاي سلطنتي ساساني نقش شده اند و در نقش برجسته هاي تخت جمشيد (قرن ششم پيش از ميلاد) و سرمشهد (قرن سوم ميلادي) نيز ديده مي شوند. اين نقش مايه که در پارچه هاي ساساني، با شيوه پردازي به صورتي متقارن و محاط در ترنجي هاي مستدير، نقش شده از طريق بوزنطه به اروپا انتقال مييابد، ولي در پيکرتراشي رومي (Roman)،همان جانوران درنده ي ساساني و هخامنشي، حالت خشونت آميز بس آزادتري دارند (تصوير٢ ).

٢ _ صحنه اي که بر اين سرستون کليساي سن هيلر دومل (Saint-Hilaire de Melle)واقع در دو _سو ر (Deux-S`evres)، متعلق به قرن ١١ ميلادي نقر شده، مقتبس از دو مضمون هنر ساساني است: يکي مضمون شکار (تصوير ١) و ديگري مضمون جانوراني که يکديگر را مي درند و پيش از ساسانيان، در هنر هخامنشي به وفور ديده مي شود (نقش برجسته ي تخت جمشيد، بشقاب ها وجام هاي قرن ٥ پيش از ميلاد) و بعدا به صورت نقش پرداخته در هنر ساساني، به نمايش درمي آيد (تصوير 3) .

٣ _ پارچه ي منقوش ملهم از هنر ساساني که ظاهرا در مصر، در قرن هفتم ميلادي بافته شده و به موزه ي برلن تعلق دارد. شيراني که روي در روي هم ايستاده اند و جنگ و ستيز جانوران، بدان گونه که بر اين پارچه نقش بسته، دال بر رواج و انتشار دو مضموني است که پيش تر از آنها ياد کرديم. اين دو مضمون بر پارچه اي نقش شده اند که نقش تزييني اصلي آن، اقتباس از نقش مايه اي نوعا ساساني است، يعني نقش مايه ي سواراني که در دو سوي درخت زندگي به هم مينگرند.

٤ _ ايران شرقي: ستيز شيران، قرن هشتم _ نهم ميلادي، موزه ي واتيکان. از سرستون هاي رومي مواساک (Moissac) و تولوز (Toulouse)، تا پارچه هاي رنگارنگي که در لوک (Lucques) در قرن ١٤ بافته شده اند، اين مضمون تزييني که عبارت از نقش شيران روي در روي يا پشت به هم است و منبع الهام آن در هنر غربي، هنر ساساني است به وفور يافت ميشود. تصوير روگرفتي يقينا مصري از اين نقش مايه بر پارچه ي بافت مصر که متعلق به موزه ي برلن است، در اينجا به چاپ مي رسد (تصوير ٣).

٥ و ٦ _ نقش «گذر شيران» زينت بخش اين پارچه ي ساساني است (قرون ٧ و ٨ ميلادي) و نقش برجسته ي معروف تخت جمشيد (قرن پنجم پيش از ميلاد) با دو نقش: صف جانوران در يک رديف و نوار گل هاي کوچک نقش پرداخته، در رديف ديگر، دال بر دوام مضموني هنري در ايران است که به نمونه هاي بسيار کهنش ميتوان اشاره کرد. از جمله بر جام ها و لوح هاي طلا جزو گنجينه ي زيويه (قرن هفتم پيش از ميلاد) و در نقش برجسته هاي شوش (موزه ي لوور). اين مضمون تا جنوب سيبري (قالي پازيريک که زين و يراق اسب بوده است، قرن ٣ و٤ پيش از ميلاد) نيز گسترش يافت و نيز در پيکرتراشي و نشانه هاي خانوادگي و سلحشوري و مينياتوري غربي به کار رفت (تصوير ٧).

٧ _ تذهيب کتاب دعاي اشتر ناخ ( Echternach، قرن يازدهم). ميتوان تبارنامه ي اين مضمون تزييني را چه از لحاظ قسمت بندي (repartition) و چه به عنوان نقش مايه، در چند قرن، از نقش برجسته هاي تخت جمشيد تا منسوجات ساساني که مزين به نقش شيرهاي «گذرنده» يا روي در روي است (تصاوير٤و٦) پي گرفت.

٨ و ­٩ _سر ستون رومي کليساي شوويني (Chauviny) در وين (تصوير ٨) و لوح طلايي  که در زيويه (کردستان ايران)، در گوري سکايي (scythe) متعلق به قرن ٧ پيش از ميلاد، يافت شده است (تصوير ٩).

بي گمان منشاء اين مضمون دو موجود شگرف وعجيب الخلقه ي بالدار، با يک سر، نقوش تزييني جانوراني است که بر جام هاي (ايراني) مي توان ديد، بدين وجه که پيکر شيرها، يا بزهاي کوهي بر بدنه ي جام نقر شده و سرهاي (مشترک) آنها کاملا برجسته است. قديميترين نمونه ي اين تزيين، جامي از قير (bitume) است که در شوش به دست آمده و چنان که در تصوير ميتوان ديد، غالبا در زاويه ي سرستون ها نقر مي شود ولي گاه در نعل درگاه و يا بر سينه ي سنتوري يا بر سر در نيز به عنوان مثال در کليساي سن ژيل دوبووه (Saint-Gilles de Beauvais) حجاري شده است (قرن هفتم ميلادي(.

١٠و١١و١٢ _ پهلوي هم قرار دادن دو موجود به نحوي که سر يکي با ته ديگري مصادف مي شود (تصوير ١٠)، به گونه اي که در ورودي شکوهمند موسوم به مدخل وراقان در کليساي جامع روآن ١٢٩٠_١٣٠٠م. حجاري شده، اقتباس از کهن مضمون ايراني است (که شايد خود از ورزاهاي دو سر سرستون هاي تخت جمشيد، مشتق شده باشد) و هنرمندان دوران صفوي نيز در بهره برداري از آن کامياب بوده اند. در واقع چندين نمونه تصوير، مشابه تصويري که در اينجا به چاپ ميرسانيم و در موزه ي گيمه (Guimet)         نگاهداري مي شود (تصوير ١٢) وجود دارد. بر همان مبنا و قريب به همان دوران، هنرمند نقاشي از مکتب فونتن بلو (Fontainebleau)، تابلوي کوچکي نمودار «دو سازنواز» نقاشي کرد (مجموعه ي خصوصي) که به حسب گردش صفحه ي کوچکي (plaquette) که دور محور خود مي گردد و در وسط تابلونصب شده (تصوير ١١) مي توان تصاوير را افقي و عمودي «خواند». ترکيب دو اسب نيز در غرب بي سابقه نيست، چنان که در حاشيه ي کتاب دعاي پترزبورگ، متعلق به اواخر قرن ١٣م.، ديده ميشود.

١٣  _ پارچه ي ابريشمين ايراني، متعلق به قرن ١٦م. شيکاگو، جزو مجموعه ي بلر (Blair).

١٤_ حضرت مريم بر تخت، اثر Carlo Crivelli، جزيي از تابلو، موزه ي واتيکان.

١٥_ کنده کاري روي چوب با نقش مايه ي گل، موزه ي تهران

ايران نقش مايه هاي نمادين يا تزييني کهن ترين تمدنها را گرفته، از صافي گذرانده و به تحليل برده و سپس در سراسر آبگير مديترانه منتشر ساخته است.

١٦ _ دوک  دوبري (de Berry)بر سفره، جزيي ازتصوير، مينياتور دستنويس

 “Tres riches heures de duc de Berry”,قلم پير ليمبورگي (Pierre de Limbourg)، شانتييي (Chantilly)، موزه ي کنده. (Conde)

١٧_ تکه اي از پارچه ي ابريشمين بافت ايران. قرن ١٦ م.، پاريس، موزه ي هنرهاي تزييني.

١٨_ بخشي از قاب بند چوبي نورگير، موزه ي تهران. ميتوان ساخت و پرداخت نقش مايه ي گل انار را (تصويرهاي ١٣،١٥،١٧و ١٨) در هنر ايران، براساس نمونه هاي بسيار کهن که از آن در دست است پي گرفت. مناسبات ميان ونيز وشرق و رونق تجارت منسوجات، معلوم مي دارند که چرا حضرت مريم در کريولي) , (Crivelli)تصوير ١٤) جامه اي گرانبها به تن دارد و شرقيان در تابلوهاي جنتيل بليني (Gentile Bellini) رداهاي مزين به نقش گل پوشيده اند و حتي جامه هايشان در اين تابلوها، از جامه هايي که آدمها در نگارگري (مينياتور) ايراني، به تن کرده اند، شکوهمندتراست. زيبايي منسوجات شرق، فقط الهام بخش ونيزيان نبود، بلکه خاصه در فلورانس و نيز در فرانسه و اسپانيا به تقليد از منسوجات شرقي، پارچه هاي فاخر مي بافتند، چنان که در مينياتور مشهور کتاب

(Tres riches heures) ،) تصوير ١٦)، نقش مايه ي جامه ها که حتي جزيياتش به دقت نقش شده، نشان ميدهد که منسوجات با تزيينات شرقي، در دربار دوک  دوبري از چه شهرت و مقبوليتي برخوردار بوده است. هنرمند نقاش در پرداخت اين اثر، يا از منسوجات اصلي الهام گرفته و يا از آرايه هاي کنده کاري نظير آذيني که تصويرش را مي بينيد (تصوير ١٨). وانگهي صورت ريز اثاثيه ي دوک دوبري، شامل اشياء متعددي است از جمله منسوجات، ظروف فلزي يا شيشه اي «به سبک ماوراء بحار» و «به شيوه ي سارازن ها » (Sarrazian)که بي گمان بخشي عمده از آنها، به تقليد از نمونه هاي شرقي ساخته شده بودند.

١٩_ کناره ي پارچه اي که در قرن ١٤ ميلادي، در ساکس سفلي(Basse-Saxe) بافته شده است. موزه ي هانور . (Hanovre)

٢٠_ سر ستون کليساي سن  هيلردومل (Saint-Hilaire de Melle)در دو _ سور(Deux _Sevres)  , قرن 11 میلادی.

٢١ _جامه ي روژه (Roger)دوم که در قرن ١٢م. در پالرم (Palerme) بافته شده است (از روي گراووري متعلق به قرن ١٨ میلادی).نقش مايه هايي چون نقش هاي جانداران شگرف و موهوم بر سرستون هاي رومي تا نقش گل هاي درخت انار و يا کنگر بر مخمل هاي بافت توسکان و ونيز در عصر رنسانس، واين آرايه ها تنها دوگونه از تزيينات بسياري است که نخستين منشأ آنها ايران است.

٢٢ _حاشيه ي تذهيبي کتاب دعاي لويي مقدس (در حدود ١٢٦٠).

٢٣_  پارچه ي ساساني (قرن ١١ _ ١٠ ميلادي) موزه ي کلوني (Cluny) .

٢٤_  قاببند گچي تزييني (جزيي از کل اثر)، ايران، قرن ١٣ ميلادي، موزه ي سياتل (Seattle) . 

٢٥ _ نقش آفريني مرغاني با گردن هاي به هم پيچيده. پارچه ي ابريشمين زربافت. پالرم، قرن ١٤ ميلادي، موزه ي تورين (Turin).

٢٦ _ هنر ايران: لوح مزين به شاخ و برگ هاي به هم بافته از ميناي سبز رنگ. اسليمي ها و نقش هاي درهم تابيده ي هنر شرقي، از بزرگ ترين منابع (شرقي) الهام بخش پيکرتراشان و تذهيب کاران (غربي) است که گاه از پيچيده ترين الگوها تقليد کردند و گاه روگرفتي ساده شده از آنها پرداختند (تصوير ٢٢) .

اين نمونه ها نشان ميدهند کهن نقش مايه ي جانوراني با گردن هاي به هم پيچيده که از قرن ٦ (تصوير ٢٣) تا قرن ١٣ ميلادي (تصوير ٢٦) در ايران يافت مي شود، نه تنها به کارگاه هاي مسلمين (اعراب) که در پالرم، در خدمت روژه ي دوم بودند (تصوير ٢١) انتقال يافت، بلکه در سراسر اروپا به پيکرتراشان رومي (تصوير ٢٠) و تذهيب کاران پاريس (تصوير ٢٢) و پارچه بافان ساکسي (تصوير ١٩) و ايتاليايي (تصوير ٢٥) نيز به ميراث رسيد. 
 
 پانویس:

١_ منظور شماره ي مخصوص مجله ي ) L’oeilمورخ ژوئيه _ اوت ١٩٧١) است که اين مقاله از همان منبع ترجمه شده است. (م)

 ٢ Carolingians _،دومين دودمان شاهان فرانسه از سال ٧٥١ تا ٩٨٧ ميلادي

٣_ شمال غربي ايتاليا (م)

٤ _ خصوصا اتاق نسخه برداري در صومعه (م )     

٥ _ در توسکان (م)

 

 

 


 
 

تبلیغات