مقالات | هنرهای تجسمی
 
عمل‌گرایی هنری و فضاهای کشمکش‌گرا
 

عمل‌گرایی هنری و فضاهای کشمکش‌گرا 1

نوشته  ی: شانتال موف

ترجمهی: رؤیا منجم

منبع: هنر و پژوهش هنری، مجلهی انگاره‌ها 2

 

یادداشت مترجم : یک توضیح لازم

علت انتخاب این مقالات برای ترجمه، باخبر شدن از بحثهایی است که در حال حاضر در آن سوی دنیا مطرح است. هر کدام از آنها شاید خلاصهی ده‌ها کتاب است که ما نخوانده‌ایم و تا وقتی که ترجمه شوند و مجوز بگیرند و به چاپ رسند، بی‌شک دیگر این بحثها بحث روز نخواهند بود. نویسندگان آنها بسیار قابل ستایش‌اند از این جهت که توانسته‌اند برای رساندن دیدگاه خودشان چنین خلاصه‌هایی ارائه دهند. در نتیجه اگر به راستی بخواهیم این مقالات را درک کنیم، باید چند بار و با دقت بیشتر آنها را بخوانیم، زیرا نه تنها متن‌های به نسبت دشواری‌‌اند، بلکه سرشار از اصطلاحات جدیدی‌اند که وقتی به فارسی برگردانده می‌شوند، درخیلی موارد بی‌شک به گوش ناآشنا و عجیب می‌رسند. عده‌ای عقیده دارند که ما حتماً در متون خود جایگزینهایی برای آنان داریم و این شاید بی‌سوادی مترجمان است که آنها را نمی‌یابند. سالهاست به این گفته فکر می‌کنم و جست‌وجو می‌کنم و گاه می‌یابم و گاه نمی‌یابم. آنجا نمی‌یابم که هر علمی از زمان پیدایش همواره پیشرفتهای خود را داشته و با هر کشفی مجبور شده واژه‌ها و اصطلاحات تازه‌ای برای خود بسازد. بیشتر اوقات این "اختراعات" با استفاده از واژه‌های موجود صورت می‌گیرد، پیش‌وند و پس‌وندی به آن اضافه می‌شود، صفت به صورت اسم به کار برده می‌شود (مثل سیاسی و اجتماعی در این مقاله)، به معانی‌شان افزوده می‌شود و ... در نبود فرهنگستانی که ترجمهی لغات را به عهده بگیرد، این کار به دوش مترجم می‌افتد. مثال بیاوریم: ایسم انگلیسی در ابتدا اصالت ترجمه شد (کاری هم به درست و غلط و دقیق و نادقیق بودن آن هم نداریم) و برای مثال مکتب اگزیستانسیالیسم شد، مکتب اصالت وجود و بقیه واژه‌های ایسم‌‌دار آن زمان هم به همین صورت ترجمه شدند. گوشها به آن عادت کرد، و در عین حال تعداد این واژههای ایسم‌داربه شکلی روزافزون زیاد شد. پس‌وند "گرا" هم براساس استدلالی به جا، شروع به ظهور کرد که هم ساده‌تر است و هم دقیق‌تر. اما گوش و عادت چی؟ با دیدن واژه‌ای مثل کشمکش‌گرا، میان‌ذهنی و... طبیعی است که نوعی عقب‌کشیدن از راه برسد. از این لحاظ فرقی میان مترجم و خواننده نیست. چه باید کرد؟ ترجمهی چنین متونی را در نبود نوابغ فراموش کرد؟ یا کوشید و هزارجور دست و پنجه نرم کرد، آن هم با این دقت که تعبیری هم صورت نگیرد. ترجمه با تعبیر، تفسیر با نقد فرق دارد. بله همه اینها را می‌دانند، ولی متاسفانه به آن توجه نمی‌کنند. ممکن است در ادبیات تعبیر و تفسیر تاثیر تعیین‌کنندهی چندانی نداشته باشد و بتوان تا حدی امانت‌داری را زیر پا گذاشت، اما در فلسفه و جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و علم، پرهیز از تعبیر و تفسیر، به عبارتی امانت‌داری کامل حرف اول را می‌زند. و البته که خواننده از این نکات ظریف و کشمکش مترجم با خبر نیست و در مورد اصطلاحات شاید حتی نداند که خوانندگان آنها در زبان اصلی هم با درک آنها می‌توانند همان‌قدر مشکل داشته باشند. اول بار که این مقاله و مقالهی قبلی (خودنگاری و مسؤلیت زیبایی‌شناسانه) را خواندم، اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که چرا نمی فهمم؟ ترجمهی آن به منظور درک بهتر آن صورت گرفت، زبان مادری چیزی دیگر است. کمکهای ناخودآگاه زیادی از راه علم تداعی می‌کند به شرطی که ذهن قضاوت‌گر فوری دست‌به‌کار نشود و با چند کلمهی به گوش ناآشنا کاسه و کوزه را فقط بر سر مترجم نشکند. البته این در صورتی است که مترجم دست‌کم بتواند انگیزهی فراگیری، فهمیدن و دانستن را برانگیزد.

 

مقالهی حاضر همچون مقالهی قبلی خودنگاری و مسؤلیت زیبایی‌شناسانه، برای همهی ما که مطالعهی لازم را نداشته‌ایم، متونی بسیار دشوارند چرا که کمابیش هر جملهی آن شاید خلاصهی کتاب یا دیدگاهی باشد که به آنها دسترسی نداشته‌ایم. در مورد واژه‌های ناآشنا به گوش و نامأنوس کمی بیشتر تامل کنید و از واژه‌های خارجی به کار رفته، جا نخورید، همهی آنها به خوبی توسط نویسنده تعریف شده‌اند.


 
 

تبلیغات