مقالات | هنرهای تجسمی
 
ژئوپلیتیک و هنر امروز بخش(2) ملت ـ دولت به عنوان ظرف مبارزات چهانی
 

ایمگارد اِرملهاینز Irmgard Emmelhainz

برگردان: رؤیا منجم

یکی از پیامدهای جهانی کردن و از حالت منطقه‌ای درآوردن سرمایه مالی عبارت از این بوده که تصمیم‌هایی که اکنون نمایندگان جرگه‌سالاری (الیگارشی) شرکتی می‌گیرند و روی شهروندان جهان تاثیر می‌گذارد، دیگر با منافع مستقیم ملت ـ دولت‌ها مهار نمی‌شود. مذاکرات و پیمان‌های پنهانی (سرّی) جای قانون‌های اساسی و دیگر شکل‌های قراردادهای اجتماعی را گرفته و روش چیره‌ی مدیریت منابع طبیعی، امنیت فراملی، کپی‌رایت، خصوصی‌سازی، خودمختاری خوراک، جریان‌های مالی، مجوزهای دارویی و این و آن می‌شود. صندوق بین‌المللی پول، بانک چهانی، گروه هفت، جی.ا.تی.تی (موافقت‌نامه عمومی تعرفه و تجارت) و دیگر سازمان‌ها و پیمان‌نامه‌هایی مانند تی تی آی پی (پیمان تجارت و سرمایه‌گذاری کشورهای پیرامون دریای آتلانتیک) و تی پی پی (همکاری کشورهای پیرامون اقیانوس آرام) همکاری ، حکومت جهانی واقعی ما را می‌سازد، حکومتی که طراحی شده تا به منافع شرکت‌ها، بانک‌ها و بنگاه‌های فراملی خدمت کند. از دست رفتن خودمختاری ملی چه معنایی برای پروژه‌ی خود ـ قانون‌گذار به شکلی کلی‌تر دارد؟ چه کارها و آیین‌های مقتدرانه در دسترس ملت ـ دولت باقی می‌ماند وقتی بیشترین اختیارنامه‌های تاریخی آنها به کمیته هماهنگ کردن انباشت فراملی بازپس فرستاده شده است؟

در اوج جنبش ستیز با جهانی کردن سال ۲۰۰۰، فردریک جیمسون این بحث را پیش کشید که «ملت ـ دولت امروز» با وجود اشتباهاتش «تنها بوم و چارچوب واقعی و منسجم برای مبارزات سیاسی است.» با وجود تظاهرات تازه‌ در ستیز با بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی WTO وضع چنین بوده است که هر چند آنها «نشانگر خروج نویدبخش تازه‌ای برای سیاست ایستادگی سیاسی در برابر جهانی‌کردن در خود امریکا» می‌نمایند، اما «دیدن این‌که چگونه چنین مبارزاتی در کشورهای دیگر بتواند به هیچ شکل دیگری جز «ملی‌گرایانه» شکل بگیرد را دشوار باقی گذاشته است. (۱) وضعیت این بود زیرا تنها آلترنتیوهای ظاهری برای مبارزه‌ی ملی شکل‌های فرهنگی ایستادگی، بر پایه‌ی دین یا دفاع کلی از «راه‌وروش ما برای زندگی» بوده است که به دلیل کمبود قالبی همه‌گیر و جهانی کرانمند می‌ماند.

به گفته‌ای دیگر، برای جیمسون، مبارزه هنوز به ستیز میان «اجتماعی» و «اقتصادی» خلاصه می‌شود و به همین دلیل شکل‌های هم‌بستگی اجتماعی که پیش از جهانی‌کردن جریان داشت، در کنار اسطوره‌ها و روایت‌های ملی، پیش‌شرط گریزناپذیر برای هر مبارزه‌ی کارساز و درازمدت سیاسی است. اما بیست‌وپنج سال پس از اصلاحات نئولیبرالی، لیبرالی کردن بازار و هم‌گن کردن جهانی فرهنگ، سزاوار است که بپرسیم که آیا ملت ـ دولت هنوز می‌تواند به عنوان چنین چارچوبی خدمت کند؟ آیا ملت ـ دولت هنوز می‌تواند ظرفی برای دفاع همگان‌ها (عوام) ـ زیرساختار، گوناگونی زیستی، منابع طبیعی، دانش و شناخت سنتی، دست‌افزارهای تولید و بازتولید ـ در برابر  ویران‌گری‌های شرکت‌های فراملی باشد؟

 

اعلان‌های «بحران مبارک» بسیاری در شورش‌های دسامبر 2008 در آتن دیده شد.

از آنجا که ملت ـ دولت یک پروکسی برای منافع جهانی شرکتی و جرگه‌سالاری شده، آن‌چه به درستی در خطر است مشروعیت حکومت‌ها و نهادهایشان است. با پیروی از کمیته دیده‌ناشدنی، آیا ما باید با هر زیرساختاری که زندگی را با به تعلیق انداختن و فداکردن دنیاها سازماندهی می‌کند، بجنگیم تا نهادهایی  که به اجازه ما برای گرداندن و سرکوب کردن متکی است، از مشروعیت درآورده شود؟ این دربرگیرنده‌ی به وجود آوردن نواحی نافرمانبرداری و سپس پابرجایی پیوندهای استراتژیک با نواحی نافرمانی دیگر است تا از راه جغرافیایی متفاوت از ملت ـ دولت ـ نه با انتقام‌جویی از محلی، بلکه در ستیز با جهانی، جدایی دنبال شود؟

همان‌طور که زاپاتیستاها نشان داده‌اند، این‌که هر دنیایی جایی دارد، از دسترسی‌اش به کلی بودن  generality نمی‌کاهد، بلکه برعکس چیزی است که آن‌را تضمین می‌کند. شاعری گفته است، جهانی، بومی بدون دیوار است. بیشتر چنین می‌نماید که گونه‌ای توانمندی جهانی کردن وجود دارد که به‌خودی‌خود به ژرف‌شدن وابسته است، و تشدید چیزی است که در دنیا به طور کلی تجربه می‌شود. پرسش، گزینش میان توجه‌ای که به پای آنچه می‌سازیم می‌ریزیم و نیروی ضربه‌زننده‌ی سیاسی‌مان نیست. نیروی ضربه‌زننده‌ی ما از شدت زندگی کردن ما ساخته می‌شود، از شادی‌ای که از آن تراوش می‌شود، از شکل‌های بیان که در آنجا نوآوری می‌شود، از توانایی جمعی برای تاب آوردنِ فشارها و استرس‌ها که نیرویمان گواه آن است. (۲)

این به معنای پیاده کردن قدرت جامعه بر دولت است ـ نه برای آزاد کردن فرد از اجتماعی (که یکی از اصول اصلی نئولیبرالیسم است)، ،‌بلکه برای جدی گرفتنِ این انگاره‌ که فرد می‌تواند تنها از راه اجتماعی آزاد شود. یعنی، نیک‌بود فرد همیشه به نیک‌بود جمع وابسته است و بر عکس. همان‌طور که کاستوریادیس می‌نویسد:

براندازی سرسپردگی heteronomy به معنای براندازی تفاوت میان جامعه‌‌ی نهادینه‌کننده و جامعه‌ی نهادینه شده نیست ـ که به هر حال ناشدنی است ـ بلکه براندازی بردگی اولی در برابر دومی است. جمع، قوانین و قواعدی به خود می‌دهد که می‌داند خودش آنها را به خود می‌دهد، و می‌داند که این قوانین و قواعد همیشه در جایی ناکافی است یا می‌شود و می‌تواند آنها را تغییر دهد. (۳)

بی‌تردید ملت ـ دولت در قالبِ چنین مجموعه‌ای از قوانین که خود برای خود وضع کرده پدید آمد. امروز پرسش این است که آیا این قوانین ناکافی شده،‌ و بنابراین چگونه و از کدام راه باید تغییر داده شوند.

 

فلسطینی‌ها از دیوار جداکننده‌ی اسرائیل بالا می‌روند تا در مسجد الاقصا نماز بخوانند، 26 ژوئیه 2013، عکس از اورِن زیو

 

 

ناشدنی بودن ملت ـ دولت

یکی از بازمانده‌ها‌ی مبارزه با امپریالیسم‌ و استعمارزداییِ سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مبارزه فلسطینیان، مبارز‌ه‌ای است که هنوز در افق ملت ـ دولت رزمیده می‌شود، زیرا پایان بخشیدن به اشغال اسرائیلی‌ها به معنای بازشناسی فلسطین به عنوان ملتی خودمختار و متکی به خود فهمیده می‌شود. از این دیدگاه، «راه‌حل دو ـ دولت» به راستی «راه حل دو ملت ـ دولت» است و جالب است که ببینیم این مبارزه با تغییر واژگان سیاسی در این دهه‌ها چه قالب‌ریزی‌های گوناگونی یافته است.

در سالهای ۱۹۶۰، مبارزه‌ی مسلحانه‌ی فلسطینی‌ها به صورت تجلی امپریالیسم‌ستیزی در خدمت آزادی و رهایی ملی پیش کشیده می‌شد و هم‌بستگی همنوایی را از سوی چپ بین‌المللی برانگیخت. در سالهای ۱۹۸۰ و ۹۰، فلسطینی‌ها به این صورت دیده می‌شدند که در پی بازشناسی در راه بازپس‌گیری حقوق مردمی خود، از جمله حق بازگشت بودند.

امروزه، و برخلاف سالهای ۱۹۷۰ نظامی‌گری و مبارزه مسلحانه، به دلیل ارتباط آنها با تروریسم و دیکتاتوری، کمابیش همیشه به عنوان «اشتباه» یا شکل سیاسی ظن‌برانگیزی درک‌ودریافت می‌شود. در عوض هم‌بستگی با آرمان فلسطینیان از راه جنبش بین‌المللی هم‌بستگی ابراز می‌شود و کُنش‌گرایان سراسر دنیا برای محافظت از خانه‌های فلسطینیانی که قرار است خراب کرده شوند به عنوان سپرهای مردمی کار می‌کنند و در تلاش برای دیده‌شدنی کردن بیدادگری‌هایی که در مناطق اشغالی پیش برده می‌شود، سوءاستفاده‌ها را مستند می‌کنند.از این گذشته پیکارهایی برای تحریم و بی‌بهره‌سازی، قطع مناسباتdivestment, Sanctions (BOS)در ستیز با اسرائیل در جریان است شکلی از فشار گذاشتن روی اسرائیل که از جنبش همانندی در ستیز با آپارتاید در آفریقای جنوبی الهام گرفته است.

باوجودی‌ این واقعیت که انگاره‌ی ملت بودن که از راه خاطراتی پرورش داده می‌شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال داده شده، همان چیزی است که فلسطینیانِ درون و بیرون خاورمیانه‌ را با هم یکی می‌کند، واقعیت‌های محسوس به نگاره‌درآوردن راه‌حل دو ـ ملت را به شکل فزاینده‌ای دشوار می‌کند. بنا به مشاهده‌گران بسیار،  اسرائیل ـ فلسطین دولتی دوملتی است که اسرائیل آن‌را به دو شیوه‌ی متمایز اداره می‌کند. اسرائیل به عنوان نیروی اشغال‌گر ـ که بنا به قانون بین‌المللی حقوق بشر به معنای آن است که مسئول دادن خدماتی مانند خدمات بهداشتی، آموزشی و مانند آنها است ـ  بر فلسطینیان فرمان‌روایی نمی‌کند،‌ بلکه به گفته‌‌ی آریئلا ازولی

Ariella Azoulayبا روش حکومتی ناهمسانی بر فلسطنیان به عنوان «شهروندان آسیب‌دیده« فرمان می‌راند. در شرح آریئلا ازولی، اسرائیل در واقع از راه مجموعه‌ای از سازوکارهایی که شهروندی فلسطینیان را با برخورد با آنها به عنوان استثنا، انکار می‌کند به شکل متفاوتی بر آنها فرمان می‌راند. (۴)

ازولی با مشخص کردن تفاوت و اختلاف میان دیدن فلسطینیان به عنوان شهروندان یک دولت فرضی فلسطینی و دیدن آنها به عنوان شهروندان دولت کنونی اسرائیل که در حال حاضر بر آنها فرمان می‌راند، الگو و نگاره تحلیل را جابه‌جا می‌کند. از این چشم‌انداز، در منطقه‌ای که در آن فلسطینیان زندگی می‌کنند، قدرت به شکل برنامه‌ریزی شده‌ای رزم‌‌آرایی شده تا دولتی در حالت تعلیق بر پایه‌ی خشونت و تهدیدِ خشونت بیافریند. از راه قتل‌های هدفمند، نابودی زیرساختار و خانه‌ها، دستگیری‌های خشونت‌بار، محدویت‌های سفر، بمباران هوابی، یورش‌های شبانه، مصادره دارایی و ممنوعیت، هستیِ فلسطینیان در آستانه‌ی فاجعه باقی می‌ماند، وضعیتی مزمن و به درازاکشیده‌ شده‌ای که بومی‌های ساحل باختری و غزه به آن «خودکامگی عدم‌قطیعت» می‌گویند.

در واقع روشی که اسرائیل برای فرمان‌روایی بر فلسطینیان در پیش گرفته، نه تنها ملت ـ دولتی استتثنایی نیست، بلکه مشخصه‌ی دوران نئولیبرالیسم است. ملت‌ ـ دولت‌ها اغلب به عنوان راهی برای پنهان کردن ناتوانی نسبی خودشان، به منطق استثنا رو می‌آورند. بنا به آیهوا اُنگ حکومت‌های نئولیبرال با جمعیت‌های متفاوت برخورد متفاوتی دارند ،‌و به این ترتیب نواحی گوناگونی با رژیم‌ها و سطوح متفاوت استثنا بودن می‌آفریند. اُنگ این الگو را «خودمختاری واحددار» می‌نامد.

»الگوی خودمختاری واحد‌دار نشان می‌دهد که پرسش چندان بازار در برابر دولت نیست، بلکه جامعه‌ی بازار در این لحظه از تاریخ دربرگیرنده‌ی هستی نواحی‌ای است که دولت در آن بسیار نیرومند و محافظت‌ها بسیار پرمعنا و چشم‌گیر است و نواحی دیگری که در آن کمابیش حضور ندارد زیرا این نواحی باید در برابر بازارها انعطاف‌پذیر باشد وگرنه از لحاظ ساختاری نامربوط می‌شود. بنابراین آنچه می‌بینیم نظامی از خودمختاری جابه‌جاشده است، الگوی روش حکومتی گالاکتیک که شاید ریشه‌های پیش‌مدرن آن‌را بتوان در امپراطوری‌های بازرگانی آسیای جنوب باختری ردیابی کرد.» (۵)

بنابراین روش ناهم‌سان فرمانروایی اسرائیل بر فلسطینیان به عنوان شکل گزافه‌آمیزی از خودمختاری واحد‌‌دار بیشتر تنها تا درجه‌ای با تجربه‌ی بقیه‌ی دنیا تفاوت دارد، تا آن‌که از گونه‌ی متفاوتی باشد. نمونه‌ی فلسطینیان تنها یکی از نمونه‌های گزافه‌آمیز روش حکومتی ناهم سان است که به صورت صحنه‌هایی از خشونت هدفمند در برابر پیش‌زمینه‌ی ناپایداری ساخته‌شده‌ای است که با روایت قومی و دینی متضمن خود توجیه می‌شود. اما درست همان‌طور که قدرت ملی فلسطینی گاه به عنوان پروکسی برای منافع غیرملی توصیف می‌شود، همین هم در باره‌ی برای نمونه حکومت مکزیک گفته می‌شود که به دلیل نداشتن خودمختاری در منطقه‌ی خودش  «دولتی شکست‌خورده» توصیف می‌شود. اگر فلسطین بنا به منافع بیگانه و اسرائیلی اداره می‌شود، مکزیک بنا به منافع شرکت‌های فراملی و جنایتِ سازمان‌یافته، دو ستون جرگه‌سالاری بین‌المللی اداره می‌شود که تشخیص‌شان اغلب در کردار دشوار است. هیچ‌کدام نمونه‌ی بدکاری دولت نیست، بلکه بیشتر روشی را نمونه‌پردازی می‌کند که بنا به آن ملت ـ دولت‌ها به عنوان دست‌افزارهایی برای روسیاه کردن و حتی نابود کردن شکل‌های زندگی بنا به نیازهای جرگه‌سالاران در دوران نئولیبرالیسم کار می‌کند، که البته جای پرسش دارد.

این الگوی حکومتی در کنار منطقه‌کردن‌هایی پدیدآمد که در سالهای ۱۹۶۰ و ۷۰ به عنوان پاسخی که جای پرسش دارد، به پیروزی جنبش کارگری در بلند کردن اجتماعات ملی دنیای نخست، برای بالا بردن بهای کار آغاز شد. فرار سرمایه‌ی پیامد آن دنیا را به خوشه‌هایی از نوآوری و پیشرفت، یا برعکس، از تیره‌روزی و تهیدستی سامان داد. بازار جهانی‌شده با توانایی فراتررفتن از تقسیمات ملی، دنیاهای نخست و سوم را یک‌پارچه کرد، و با به وجودآوردن پاکت‌های ثروت و بغرنجی فرهنگی در درون دنیای سوم، برخی از نواحی را وادار به «توسعه» کرد، و در دنیای نخست، نواحی تهیدست و بی‌مایه آفرید. نتیجه این است که اندیشیدن به ملت‌ها در چارچوب دنیای‌های نخست و سوم ـ یا حتی ملت‌های توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته ـ به جای اندیشیدن در چارچوب منطقه‌ها و نواحی که به درجه‌های متفاوت با روندهای جهانی پیوند دارد، به شکل فزاینده‌ای دشوار می‌شود. به این ترتیب نواحی‌ای وجود دارد که بیرون کشیدن ارزش افزوده در آنها به ویژه شدید است و با نواحی‌ طردشده یا فضاهای آرام‌کرده شده در کنارشان هم‌زیستی دارند: میلان و کامپانی، تل‌آویو و نوار غزه، سن‌دیئگو و تیجوآنا،‌ لوس‌آنجلس و اسکید رو. بنابراین این پرسش به وجود می‌آید که: چگونه مناطق و نواحی محصور تهیدست می‌تواند سیاسی کرده شود؟ این سیاسی کردن چه شکلی دارد؟

 
ستیز با پیمان تجارت و سرمایه‌گذاری کشورهای پیرامون دریای آتلانتیک، تظاهرکنندگان در برلن گردهم‌می‌آیند. 6 ماه مه 2014، عکس: مهر دموکراته/لیلکر

شکل‌های تازه‌ی همگان بودن commonality 

در سالهای ۱۹۶۰ برداشت توسعه‌نیافته به صورت چارچوبی خدمت می‌کرد که تلاش‌های پراکنده‌ی کشورهای جهان سوم را برای به کاربردن دست‌اندازی و دخالت دولت به عنوان دست‌افزار توسعه و پیشرفت، متحد و یکی می‌کرد. بر خلاف نواحی «توسعه‌نیافته‌ی» کنونی که دولت آن‌ها را به حال خود رها نمی‌کند، ‌بلکه به شکل متفاوتی (به عنوان سهل‌انگاری هدف گرفته شده، بهبود استراتژیک، دست‌اندازی فرهنگی، مصادره‌ی خشونت‌آمیز دارایی‌ها و این و آن) و بنا به مطالبات بازار جهانی، آنها را اداره میکند. از راه برنامه‌هایی که به نام پیشرفت، به «توسعه بخشیدن» این نواحی بسته شده، سازمان‌های بین‌المللی مالی، حکومت‌ها و سازمان‌های غیردولتی (ان.جی.اوها) به شکلی نظام‌مند با یارانه بستن به کشاورزی در قالب بذرهای دست‌کاری شده و کودهای شیمیایی و آفریدن شکل‌‌هایی از کار ـ خواه در کشت‌وکارهای صنعتی، مجموعه‌های گردشگری یا کارخانه‌های آبنبات و شکلات و شیرینی ـ که شکل‌های سنتی سازمان‌یافتگی اجتماع را نابود می‌کند و به دنبال آن است که مردمان بومی را به مصرف‌کننده تبدیل کند، موجودیت این نواحی را به بهانه‌ی پیشرفت زیر پا می‌گذارند. این گونه دست‌اندازی دولتی و غیردولتی باعث بازتولید تبعیض و تهیدستی جهانی می‌شود. این روزها «توسعه» به معنای مصادره‌ی زمین‌‌های مردمان و در اختیار گذاشتن دسترسی ناهم‌سان (در این نمونه کیفیت پائین) به بهداشت و درمان، آموزش و کار است که دانش‌وشناخت‌های سنتی را نابود می‌کند و شکل‌های اجتماعی زندگی و این انگاره‌ را از میان می‌برد که زندگی می‌تواند مستقل و فردی‌شده باشد. «توسعه» امروزی شکل‌های نویی از وابستگی متقابلی می‌آفریند که تاب‌آوردنی و تحمل‌پذیر نیست، محیط را نابود می‌کند و منابع را به امتیازاتی تبدیل می‌کند که بخشی از جمعیت بر پایه‌ی مصادره‌ یا نابودی اجتماعات در جایی دیگر به آن دست‌رسی دارند.

اگر در سالهای ۱۹۶۰ و ۷۰ رهایی به معنای جایگزینی برای سرمایه‌داری و راهی برای چیرگی بر هویت‌های استعمارزده، به واقعیت درآوردن حقوق برابر و از حالت سرکوب درآوردن جنسیت بود،‌ امروزه رهایی به معنای برابری به مفهوم دست‌یافتن به حقوق برابر دسترسی به کالاها، خدمات، دستمزد و اغلب امتیازهای گوناگون مانند آب، برق و زیرساختار است. و با این حال، دسترسی به این گونه کالاها و زیرساختار هم‌خوان با آنها به معنای الگوی ناشدنی توسعه است، زیرا زمین به اندازه‌ی کافی منابع ندارد تا همه زندگی مدرن‌ شده‌ای را داشته باشند. روشن است که مشکل اصلی، منطقِ توسعه و پیشرفت است که سرمایه‌داری استخراجی را به پیش می‌راند. شاید رهایی و برابری اکنون باید به این معنا هم باشد که بُعد اخلاقی شکل‌های تاب‌نیاوردنی وابستگیِ آسیب‌بخش  ‌ـ یعنی استثمار، مصادره و نابودی بسیاری را در درون آنچه نائومی کلاین «نواحی قربانگاه» می‌نامد ـ برای سود تعدادی انگشت‌شمار به حساب آورد. (6)

دیگر برداشت ملت ـ دولت نیست که در خطر است، بلکه خود زندگی است و به چیزی که نیاز است خود ـ سازمان‌دهی زندگی مشترک‌مان در برابر شکل‌های نئولیبرالی مهندسی جامعه است. بیش از ستیز با سرمایه‌داری ـ که با دربرگیرفتن دیالکتیک روزبه‌روز عقل سلیمِ چپ‌گرا، سرمایه‌داری را بدون به نگاره درآوردن چیز دیگری محکوم می‌کند ـ چیزی که بی‌درنگ به آن نیاز است، شکل‌های تازه‌ی سازمان‌یافتگی جمعی است. بنا به سیلور لوترینجر، ما تازه تجربه‌ی پیامدهای صنعتی‌کردن بربرانه و استثمار توده‌ای منابع ملی ـ نابود کردن‌های توده‌ای، جنگ ماندگار، تغییرات آب‌وهوایی ـ را آغاز کرده‌ایم و این‌ها در انگاره‌ی موجود سیاست و نقد نمی‌گنجد. بنابراین نقد، پاسخ به سرمایه‌داری نیست، زیرا در جایی فاصله‌ای را پیش می‌کشد که وجود ندارد. (۷) آنچه نیاز است ـ و این جایی است که هنر می تواند نقشی حیاتی در آن بازی کند ـ شکلی از مبارزه است که جابه‌جایی درازمدت ارزش‌هایی را برانگیزاند که به تغییر سیستمی برسد.

همان‌طور که جیمی مارتینز لونا می‌گوید: چیزی که در اینجا کلید است، کاشتن بذرهایی برای شکل تازه‌ای از سازمان‌یافتگی سیاسی نه از راه شناسایی کردن سیاسی یا مشارکت دمکراتیک، بلکه به صورت شکلی از

احساس تعلق است: رابطه‌ی واقعی و منسجمی که تعهد، تکلیف و هم‌رایی را از پیش بایسته می‌پندارد. هویت (یا منافع مشترک که به آرمان سیاسی هم‌بستگی می‌بخشد) انتزاع و تجریدی است که بسته به کنش سیاسی پیش برده شده، تغییر جهشی می‌دهد، در حالی‌که احساس تعلق، یک چیز واقعی است. احساس تعلق جایی برای هویت است و می‌تواند به ما کمک کند تا جمع‌هایی را بر بنیان کار، احترام و رابطه‌ی متقابل بیافرینیم. در چارچوب چنین جمع‌هایی، روابط درون سلول‌های اجتماعی واقعی و منسجم می‌شود، همان‌طور که مارتینز لونا می‌گوید، چنین جمع‌هایی «هستی دارند تا زندگی بیافرینند: یعنی جنبش، کنش، به واقعیت رساندن، دست‌اندازی و دخالت.»(۸)

مفهومی کلید که در اینجا سودمند است«comunalidad» است برداشتی از اوآکزاکای مکزیک که در سال‌های ۱۹۸۰ به وجود آمد. این اصطلاح موجود اجتماعی را از راه‌های سنتی سازمان‌دهی توصیف می‌کند که به سود بازسازی اخلاقی‌قومیِ مردمان، با سرمایه‌داری و استعمار می‌رزمد. همگان‌بودن راهی برای هستی در دنیایی است که نه پیرامون همگان (عوام‌الناسی) که بوروکرات‌ها اداره می‌کنند می‌گردد، و نه گونه‌ی زودگذر و گذرا و بدون پایبندی پساکمونیسم.  بیشتر، پیمانی است که همگان را کمتر به عنوان دارایی، به عنوان چیزی که میان همگان مشترک است، بلکه به صورت راه مشترک زندگی  می‌گیردـ بی‌آنکه فراموش کند که همگان‌بودن شکل‌های مناطق مسکونی را از سوی دیگر مدرنیته می‌رساند. بنا به اندیشه‌ی استعمارزدایی، مدرنیته و مستعمره بودن جدایی‌پذیر نیست: دو عنصر یک جنبش است که دربرگیرنده‌ی جاانداختن راستی‌ودرستی به بهای شکل‌های متفاوت دانش‌وشناخت است. از این لحاظ مستعمره نبودن بیرون از مدرنتیه است و دربرگیرنده‌ی شکل‌های دیگر احساس، ساختن، اندیشیدن، بودن و زیستنی کردن دنیاست ـ شکل‌هایی که غیرمدرن و غیرباختر‌زمینی است. با پیروی از نظریه‌پرداز مستعمره نبودن، رونالد وازکوئز، بازشناسی ژئو ـ تبارشناسی‌های و گذرراهای غیرمدرن جنبش بیرون گذاشتن، خشونت، نادیدنی‌کردن را آشکار می‌کند و فراموش کردن آن از مدرنیته جدایی‌پذیر نیست و شکل‌های تازه‌ای از سیاسی کردن را باز می‌کند ـ برای نمونه برداشت buen vivir یا زندگی در فراوانی را که اجتماعات و سازمان‌های بومی را سویمند می‌کند.

بنا به وازکوئز، این اصل محوری از بیرون مدرنیته دربرگیرنده‌ی مشارکت مردمان در جمعی سرزنده از رابطه‌داشتن نزدیک است و چنین چیزی به این مفهوم وابستگی متقابل و آسیب‌پذیری مشترک بازمی‌شناسد. برداشت زندگی در فراوانی از این گذشته مفهوم متفاوتی از مردم (انسان) را فراهم می‌آورد که در آن مردم همواره در رابطه با کیهان و با طبیعت، فراسویشیوه‌های مدرن از آنِ خود کردن و بازنمایی است. پایندگی مردمیّت می‌تواند به پذیرش مفهوم دنیا فراسوی دوگانگی میان مردمیت و طبیعت باشد تا از دیدگاه مردم‌مدارانه دست کشیده شود. از این لحاظ، من از سیاست رمانتیک شده و بی‌نهایت چپ‌گرا دفاع نمی‌کنم که بر پایه‌ی بازگشت به چکامه است که با آزمایش‌های زاپاتیست‌ها با خودمختاری نمونه‌پردازی می‌شود. بیشتر باید به نقش دنیای نامردم پی ببریم تا به ما کمک کند که با برگرداندن شکل‌های خودمختارانه‌ی سازمان‌دهی که مردمان بومی پیشتاز آن بوده‌اند، به زمینه‌های شهری، دنیاهای زیستنی‌تری بسازیم. برای نمونه، در بخش‌هایی از مکزیک، شهروندان به خاطر امنیت خود با آداب قانونی سازمان می‌دهند و مسلح می‌کنند که به عنوان usos y costumbres (بهره‌وری‌ها و مراسم) مردمان بومی  بازشناخته می‌شود. از این راه نیروهای پلیس حراست و اجتماع به عنوان دست‌افزاری برای بازایستاندن جنایت سازمان‌یافته و هم‌دستی آن با نهادهای دولتی که به شکلی متفاوت فرمان‌روایی می‌کنند، یا جلوگیر از قدرت‌های سیاسی از به مزایده‌گذاشتن همگان، در سراسر مکزیک زیاد شده‌اند. در حال حاضر، گروه‌های دفاع از خودی در ایالت‌های هیلدالگو، پوئبلا، وارکروز، اوگزاکا، گوئره‌رو، میچوآکان، تامایولیپاسکوینتانا روو و نواحی دولت مکزیکو وجود دارد؛ و هر چند قانون آنها را به راستی به عنوان  usos y costumbres بازمی‌شناسد، اما حکومت مجرم کردن آنها را آغاز کرده است. (10) این شکل‌های خودمختاری به نیاز فوری آزمایش با راه‌ورش‌های ساختن ریشه‌های روابط اجتماعی‌اقتصادی متفاوت، نهادینه‌کردن دفاع، دارایی جمعی و و رژیم‌های مدیریت همگان  اشاره دارد. نمونه‌ی دیگر قانون منطقه‌ای بهره‌وری از زمین در کوئت‌زالان در ایالت پوئبلا مکزیک است که مشارکت شهروندان در تعریف و تشخیص بهره‌وری از زمین را می‌رساند. (11) در پرتو این قانون، شهرداری کوئت‌زالان به تازگی در پافشاری بر این‌که واحدهای خصوصی نتوانند به استخراج معادن، نیروگاه‌های آبی‌الکتریکی، استخراج کربن و بهره‌وری و استفاده از آب دسترسی یابند، به پیروزی رسیده است. این الگوی سازمان‌دهی خودمختارانه پیش‌گونه‌ی مهمی در مبارزه با ویران‌گری نئولیبرال به دست می‌دهد.

 

سومین تظاهرات سالیانه با انحصار مونسانتو، ماه مه 2015. تظاهرکنندگان ادعا می‌کنند که مونسانتو 90 درصد بازار بذر در ایالات متحده امریکا را کنترل می‌کند.

باید این‌را به حساب آورد که اجتماع خودمختار که در شهرها سازمان می‌یابد این گرایش را دارد که زودگذر باشد و دستش از راه‌های برآورده کردن نیازهای بی‌درنگ یا از گنجایش کنترل منطقه کوتاه باشد. دلیلش این است که روابط در شهرها این گرایش را دارد که بی‌اندازه لایه‌بندی شده باشد، زیرا شیوه‌های سرمایه‌داری سازمان‌دهی، از راه ساختارهای سلسله‌مراتبی اجتماعی، اجتماعاتی ساختگی می‌آفریند و سازوکارهای تصمیم‌گیری را در دستان انگشت‌شماری می‌گذارد؛ برای همین جاانداختن گفت‌وگوهای واقعی و روابط درازمدت دشوار می‌شود. همان‌طور که در بخش یک این مقاله نشان دادم، یکی از استراتژی‌های روش حکومتی نئولیبرالی پیاده کردن درون‌گذاری ساختگی و سازوکارهای مشارکت و پنهان کردن این واقعیت مسلم است که تصمیم‌هایی سیاسی که روی شهروندان تأثیر می‌گذارد دور از چشم همگان گرفته می‌شوند و بی‌اندازه از تأثیر ما دور می‌باشند. آیا ساختن فضاهای خودمختار و بازیابی بنیان‌های بی‌درنگ بازتولید در شهرها شدنی است؟ این پرسش دشواری است. باید به یاد داشت که اگر در بیرون شهرها آنچه در خطر است منطقه است، در شهرها کلید، مادیت‌بخشیدن به شکل‌های قدرت و توزیع آنها در فضاست.

از این گذشته، خودمختاری شکلی جمعی و رابطه‌داری سازمان‌دهی است و بنابراین جایگزینی برای دولت و بازار است. از این لحاظ، «همگان» مفهومی مبهم و گریزناپذیر برای مبارزات امروز است؛ لازم است به عنوان افق آلترنتیو مبارزه با کالایی کردن زندگی و فریفتن خیال‌پردازی جمعی از سوی سرمایه‌داری پیش کشیده شود. همگان بودن تنها چیزی است که ما همه در آن سهم داریم، اما از این گذشته به معنای رد کردن نظام پانصد ساله‌ی روابط اجتماعی‌اقتصادی ماست. همگانی بودن ساختن روابط تازه را بیرون از منطقه سرمایه‌داری و بازار می‌رساند که مردمان در سراسر دنیا می‌کوشند از راه آرایه‌ای از آزمایش‌ها با تعاونی‌ها؛ کار جمعی، هم‌بستگی، باغ‌های شهری، بانک‌های زمان و دانشگاه‌های آزاد پیش ببرند. این آزمایش‌ها سرآغاز تولید و سهیم کردن ثروت به صورت مشترک است که از این گذشته چیزی را سرمایه‌گذاری، برنامه‌ریزی، فرافکنی و پابرجا و سازمان‌دهی می‌کند که هم‌اکنون هستی دارد تا شکل‌هایی از خودمختاری را نهادینه کند که با شکل‌های مشارکتی که شیوه‌ی فرمان‌روایی نئولیبرال پیش می‌کشد، تفاوت دارد.

این آزمایش‌ها در درون تاهای نهادها و در برابر فاشیسم‌های نهادی روی می‌دهد که منافع ما را سرکوب و در ستیز با آنها تصمیم‌گیری می‌کند. هدف آنها پراکنده کردن و دگرگون ساختن روابط قدرت است. خودمختاری به معنای آفریدن جاهایی است که می‌توان قوانین و قواعدی متفاوت با آنهایی که نظام نئولیبرال به ما تحمیل می‌کند،  برای ساختن روابط متفاوت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به کار برد. ساختن فضاهای خودمختار بازیابی بنیان‌های بی‌درنگ بازتولید اجتماعی در ناحیه‌های شهری‌شده است. چیزی که در خطر است، مادیت بخشیدن به شکل‌های قدرت و چگونگی توزیع آنها در فضاست. از این لحاظ هنر آزمایشگاهی ممتاز برای مطالعه‌ی میدان‌های قدرت و آزمایش با گروه‌روان‌درمانی

sociatry، درمان و الگوهای تازه‌ی جمع‌شدن، سازمان‌دهی، دادوستد و بازتولید زندگی و نه سرمایه بوده و می‌تواند باشد. اما بدون بنیانی اجتماعی، بدون پابرجاکردن جمع‌بودنی ماندگار در رابطه با پروژه سیاسی، شروع ساختن و زیستنی متفاوت در دنیا دشوار است.

‫۱. فردریک جیمسون، جهانی‌شدن و استراتژی سیاسی، مجله چپ نو ۴ ژوئیه ـ اوت ۲۰۰۰

۲. کمیته نادیدنی، به دوستان‌مان، ترجمه رابرت هرلی (لس‌آنجلس، سمیوتکست، ۲۰۱۵) ۱۹۴

۳. کرنلیوس کاستوریادیس، نوشته‌های سیاسی و اجتماعی: جلد سوم، ۱۹۶۱ـ۱۹۷۹، ویرایش دیوید اِمس کورتیس (انتشارات دانشگاه مینسوتا، ۱۹۹۲)، ۳۳۰

۴. اُریلا ازولی، پیمان احتماعی عکاسی (نیویورک، کتاب‌های زون، ۲۰۰۹)

۵. ای‌هووا اونگُ نئولیبرالیسم به صورت استثنا: جهش‌های ناگهانی در شهروندی و اقتدار (انتشارات دانشگاه دوک، ۲۰۰۶)، ۹۶

۶. نايومی کلاین، این همه‌چیز را تغییر می‌دهد:‌سرمایه‌داری در برابر آب‌وهوا (نیویورک، سیمون و شوستر، ۲۰۱۴)

۷. اِتیین تورپین، گفت‌وگو با سیلور لوترینجر، آرت در دوران آنتروپوسین: رویارویی‌ها در میان زیباییشناسی، سیاست، محیط زیست و شناخت‌شناسی، ویراستاران هیثر دیویس و اتیین تورپین (لندن، انتشارات اوپن هیومنتیز، ۲۰۱۵) ۳۷۵

8Jaime Martínez Luna, “Pertenencia Asamblearia,” edicionespatito.org, April 15, 2015

9Rolando Vázquez, “Colonialidad y Relacionalidad,” in Los desafíos coloniales de nuestros días: Pensar en colectivo, eds. María Eugenia Borsani and Pablo Quintero (Neunquén: Editorial de la Universidad Nacional del Comahue, 2014), 173.

10Linaloe R. Flores, “La violencia amplía el menu de autodefensas,” Sinembargo, February 18, 2014

11.Aurelio Fernández F., “Cuetzalan: defenderse y construir,” La Jornada, April 9, 2014

12 Sandra Barillas, “El cabildo de Cuetzalan, en sesión abierta, oficializa el rechazo a proyectos mineros e hidroeléctricos” La Jornada de Oriente, November 6, 2014


 
 

تبلیغات