مقالات | هنرهای تجسمی
 
هنر؛‌ هنرمندان و کنش‌گرایی --- ۱۹۳۰ تا به امروز
 
 

ویکتور آرنوتوف؛ زندگی شهری؛ دیوارنگاره؛ ۱۹۳۲

نوشتهی آرت هزلوود


منبع: Source: http://www.artbusiness.com/artists


ترجمهی رؤیا منجم


هنگام سخن گفتن در بارهی کارم؛ بارها این پرسش پیش میآیدمیتواند دشمنانه یا دادگرانه؛ باشد؛ اما بیشتر اوقات تنها از سر کنجکاوی است… «آیا به راستی گمان میبرید هنر میتواند دنیا را دگرگون کند؟» از آنجا که هنر من بسیار سیاسی است؛ معنای ضمنی هنر سیاسی میتواند چندان در دنیای واقعی کارساز نباشد. این پرسشی است که هنرمندان سیاسی اغلب با آنرویاروی میشوند و پرسشی است که به گمان من بیشتر ما؛ گاه در کمال سرخوردگی و گاه در کمال نومیدی؛ از خود میپرسیم. اما تاریخ و نمونههای کنونی نشان میدهد که تاثیری ندارد. برای تمامی هنرمندان سیاسی پرسش بزرگ نباید این باشد که آیا هنر سیاسی کارساز است یا نیست؛ بلکه باید بپرسیم چگونه میتواند تاثیر بیشتری در دنیا بگذارد


در اینجا تاریخی است که آگاهی از آن برای هنرمندان امروز میتواند یاریبخش باشد. کارآیی هنرمندان سیاسی گذشته و اکنون در سازماندهی؛ در هواداری؛ در بنای همبستگی در جنبشها و در نگاه داشتن تاریخی که از سوی رسانههای اصلی سرکوب میشود؛ جوهری است. برای هنر امریکایی آن تاریخ را میتوان به بهترین شکل در دوران رکود و بحران بزرگ سالهای ۱۹۳۰ تا به امروز دنبال کرد. درسهای این کنشهای گذشته میتواند به کارآتر بودن هنرمندان معاصر یاری رساند.


أنچه «هنر به خاطر هنر» را از هنر سیاسی حدا میکند این است که هنر سیاسی قصد دارد که تاثیری بر جهان بگذارد که چندان به مذاق کسانی که بر این باورند که هنر باید در جایگاه خودش بماند و به ویژه هنر هرگز نباید خودش را با واقعیت ایندنیایی به خصوص با سیاست بیالاید و لکهدار کند؛ خوش نمینشیند….


هنرمندان در سالهای ۱۹۳۰ خود و کارهای خود را با درونمایهی سیاسی آلوده و لکهدار کردند. آنها با ۹۹ درصد مردمان در برابر فرهیختگان فرمانروایی که به شکل فزایندهای ثروت آن دوره را انحصاری کردند همبستگی داشتند. هنرمندان با کارگران و تهیدستان همبستگی داشتند زیرا خود را کارگر و تهیدست میدیدند.


در واقع در سالهای ۱۹۳۰ دولت فدرال با هنرمندان مانند کارگر ان رفتار میکرد.دولت فدرال با برنامههای معاملهی نو New Deal رئیسجمهور روزولت هنرمندان را به کار میگرفت تا هنر بیافرینند. این کار به تنهایی به شکلی باورنکردنی برخورد متفاوتی با هنرمندان را نشان میداد. امروزه به هر هنرمند تهیدستی خدماتی مانند «کارآموزی مهارتها و کاردانیهای زندگی» و مشاورهی جایگزینی کار ارائه میشوداما بیتردید از آنها خواسته نمیشود که کار هنری کنند و آنهم با کمترین دستمزد و بدون مقرارتی در بارهی کاری که تولید میکنند و یا هدف و شیوهی چگونگی به کاریردن آن؛ که چیزی بود که برنامهی معامله نو روزولت برای هنرمندان میکرد. و از آنجا که سیستم رقابتی گالریها به دلیل فروپاشی اقتصادی از کار افتاده بود؛ هنرمندان ناگهان در شمار بالایی به سیاست روآوردند.


هنر سیاسی در سالهای ۱۹۳۰ رشد کرد و سپس در فاصلهی میان جنگ جهانی دوم و سالهای پایانی دههی شصت میلادی افت کرد؛ گروهی از هنرمندان به کنار رانده شده این شعله را در این دوران محافظهکارانه پیش از شعلهورشدن دوبارهاش روشن نگاه داشتند. با وجود لنگلنگگذشتن از میان دههی نود میلادی؛ دوباره در سالهای اخیر در زیر چکشدوقلوی جنگ و بیداد اقتصادی بیپایان شکوفا شده است.


هنرمندان سازمانیافته؛ خرهکشی؛ واکنشهای دستراستیها


رکود و بحران بزرگ اقتصادی نخستین باری در تاریخ امریکا بود که جنبش پرپهنهای از هنرمندان به سیاست پرداختند. آنها فعالانه راههایی برای تاثیرگذاری بر جامعه از راه نمایشگاه و توزیع کارهایشان یافتند. هنرمندان نمایشگاههایی با مضامین اجتماعی و سیاسی مانند تهیدستی و فقر؛ کمبود مسکن ارزان؛ زالوستیزی؛ مبارزه با فاشیسم و اعتصابات کارگری سازمان دادند. کنفرانسهای سازمانیافتهای برگزار کردند. در واقع اتحادیهای شدند. با روزنامههای چپگرا مانند Daily Worker (کارگر روزانه)؛ New Masses (تودههای نو)؛ Art Front (جبهه هنر) همکاری میکردند که همگی شمار بالایی مشترک داشتند و روی کارهنری به عنوان بخشی از درونمایهی روزنامهشان تاکید میکردند.


 
 
پیکاسو؛ گرنیکا؛ ۱۹۳۷
 

بسیاری از هنرمندان آن زمان به اهداف سیاسی پیوستند و سازمانیافتند و در ۱۹۳۶؛ کنگرهی هنرمندان امریکایی به عنوان بخشی از جبهه مردمی چپ متحد در برابر فاشیسم شکل گرفت. کنگرهی هنرمندان بازنمود بلندای درگیری هنرمندان در سالهای ۱۹۳۰ شد. صدها هنرمند در آغاز به این گروه پیوستند و صدها نفر دیگر هم به کردهمآییها میرفتند. نمایشگاههایی سازمان دادند؛ از جمله نمایشگاه مهم «در ستیز با جنگ و فاشیسمبرای بریگارد آبراهام لینکن که در اسپانیا با فاشیستها میجنگید پول فراهم میکردند و مسئول آوردن تابلو گِرنیکا پیکاسو به نیویورک بودند که تا مرگ فرانکو دیکتاتور در آنجا باقی ماند. به کنگرهی امریکا فشار میآوردند تا یک دفتر هنرهای زیبا ماندگار برپاکند.

 

در ۱۹۳۴ دولت فدرال تازه شروع به درگیر شدن در هنرها کرد. برج کوآیت؛ دیوارنگارههای سانفرانسیسکو نخستین پروژهی دیوارنگاری حکومت روزولت بود. این دیوارنگارهها با فراخوانهای رسانهها و سیاستمداران برای نابودیشان به دلیل اشارههای کمونیستیشان رویاروی شدند. گاهشمار سانفرانسیسکو آن حرکت را «تبلیغات سرخ» نامید. همزمان کارگران بندر به دلیل دستمزد کم؛ ساعات طولانی و شرایط وحشتناک کار دست به اعتصاب زدند. هنرمندان در سانفرانسیسکو از آنها پشتیبانی کردند و بسیاری مانند ویکتور آرنوتوف Victor Arnautoff؛ آدلین کراس اریکسون Adelyne Cross Eriksson و لوئیس گیلبرت Louise Gilbert یاد آن رویدادهای را که به اعتصاب عمومی ۱۹۳۴ کشیده شد؛ گرامی داشتند و هنرمندانی مانند پله دولَپ Pele deLappe از لحظهای که کارگران بندر دست به اعتصاب زدند؛ به نقاشی و کارتونکشی آن پرداختند.

 
 

پله دولَپ؛ گذرگرها؛ ۱۹۳۸ 

 

این زیادشدن گروهها؛ انتشارات و فعالیتهای هنرمندان میزان شگرفی از سازماندهی در دامنهی گستردهای از مضامین اجتماعی و سیاسی را به نمایش میگذاشت. یک نمونه از اینکه چگونه کارهنری برای اهداف سیاسی آفریده میشد و به کار میرفت در دو نمایشگاه رقیب در ستیز با خرهکشی )کشتن بدون محاکمه و قتل به دست اوباش) بود که در ۱۹۳۵ در نیویورک به روی صحنه رفت. خرهکشی موضوعی بود که دامنهی گستردهای از هنرمندان در سالهای ۱۹۳۰ به آن پاسخ دادند. انجمن ملی برای پیشبرد مردمان رنگپوست نمایشگاهی را سازمان داد که توجه را به خرهکشی و تشویق گذراندن قانون فدرال برای ممنوع کردن آن به سوی خود کشید. در حالیکه محلس نمایندگان چند لایحهی متفاوت را در آن سالها تصویب کردُ سناتورها همیشه برای گذراندن نهایی آنها کارشکنی میکردند. هیج قانون فدرالی در ستیز با خرهکشی هرگز تصویب نشد تا ۱۹۶۸ که دولت فدرال یک مورد خرهکشی را تحت حقوق مدنی محکوم کرد.

 
 

کراس اریکسون آدلاین

 

حزب کمونیست از راه باشگاه جان رید؛ نمایشگاه دیگری را برای به نمایش گذاشتن خرهکشی متفاوت از نمایشگاه بالا سازمان داد. این نمایشگاه دربرگیرندهی ۴۳ کار از هوگو گِلِرت Hugo Gellert؛ ویلیام گروپر William Gropper؛ لوئیس لوزوویک Louis Lozowick و دیگران بود. کمونیستها ناباروری کار در سیستم سیاسی را دیدند و به دنبال بنای جنبش همبستگی نژادی در برابر تقسیماتی بودند که سرمایهداری با ثروتی که در دست داشت؛ تحمیل میکرد. تلاشهای آنان توحه را به این آرمان کشانید و پژواکهایی تا دوران حقوق مدنی یافت.

 
 

جیاکومو پَتری؛ یقه سفید

 

نمونهای از برخورد دیگری با هنر سیاسی از آنِ جیاکومو پَتری Giacomo Patri بود که در سالهای ۱۹۳۰ نگارهپرداز یک روزنامه بود؛ همان پیشهای که شخصیت اصلیکتاب ۱۹۳۸ پرینتهای لیولئومی او؛ یقه سفید داشت. در این کتاب که هیچ متنی نگارهها را همراهی نمیکرد؛ پتری داستان رادیکالشدن فزایندهی شخصیت اصلی را روایت میکند. این کتاب بازتاب نومیدیای بود که کارگران یقه سفید در زمان بحران بزرگ اقتصادی همراه با کارگران یقه آبی در آن سهیم بودند.در آغاز کتاب؛ شخصیت اصلی خواب راه به موفقیت را میبیند؛ اما امیدهایش پیوسته در این راه نقش بر آب میشود. با پایين کشیده شدن خود و خانوادهاش با نیروهای اقتصادی بحران؛ شروع به دیدن این میکند که او بخشی از اجتماع گستردهتری از کارگران ناکامگشته است. سلسلهرویداهایی مانند؛ سقوط بورس؛ بیکاری؛ مشکلات سلامتی؛ رهنشکنی مرثیهی ناامنیهایی است که بحران بزرگ به بارآورد. خانواده از خانه به آپارتمانُ به سرپناه میرودتا سرانجام ناگزیر به رفتن به چادری در شهر میگردد. باورش به سرمایهداری درهمشکسته میشود و خود را به این صورت میبیند که به ارتشی از هستیباختگان میپیوندد که انقلاب میکنند.


  
 
ویلیام گروپر؛ ریشه‌کن شده

 

پایان آزمایش سالهای ۱۹۳۰ در هنر دمکراتیک


هنر نیرومند سیاسی سالهای سی میلادی با بازگفتهای از آرشیل گورکی Arshile Gorky؛ هنرمند اکسپرسیونیست انتزاعی به عنوان «هنر بیمایه برای مردمان بیمایه» که بر سر زبانها افتاد کنار گذاشته شد. فرهیختهگرایی که از بازار نیروگرفتهی هنر و پرستش قهرمان همراه آن؛ خوراک میگرفت؛ یکبار دیگر با بهبودی اقتصادی و دورشدن از بحران بزرگ برجسته شد. بسیاری از ستارههای هنری؛ هنرگردانها؛ گالریداران و هنرمندان در این روگردانی شدید از هنر سیاسی؛ که نگارهی آیینهای همبستگی هنرمندان سالهای سی بود سهیم بودند.


بهبودی اقتصادی؛ رویههای در حال تغییر دنیای هنر؛ بازار جانگرفتهی تجاری هنر؛ خستگی از سیاست؛ و حتی حس بیهودگی هنر سیاسی همه به عنوان دلایلی برای مرگ آن آورده شده است. اما کمونیستتستیزی دوران جنگ سرد در میان دیوسرشتترین نیروها بود. بیشتر کسانی که کار خود را از دست داده بودند با اخراج از کشور و مصادرهی پاسپورتهایشان به بهانهی همدلی با کمونیسم رویاروی شدند.


 آنتون رفرژییر؛ دیوارنگاره؛ سانفرانسیسکو؛ ۱۹۶۸

 
در ۱۹۳۸ کمیتهی فعالیتهای غیرامریکایی مجلس نمایندگان ادعا کرد که «پروژهی فدرال هنرها» به ویژه پروژههای تئاتر و نویسندگان «بستر داغ کمونیستها» بود. مطبوعات رسیدگیهای این کمیته را به شدت پوشش میداد. این فشار در بازسازماندهی مدیریت پیشرفت کار ((WPA روزولت و تضعیف شدید آن سهم داشت. جنگ جهانی دوم بیشتر پروژههای بازمانده را به سوی جنگ کشانید. مدیریت پیشرفت کار با دستور رئیس جمهور در ۱۹۴۲ پایان یافت.
 
 آنتون رفرژییر؛ دیوارنگاره؛ سانفرانسیسکو؛ ۱۹۶۸
 

دیوارنگارهی بخش خزانهی آنتون رفرژییر Anton Refregier's  در مرکز رینکون در سانفرانسیسکو «تاریخ کالیفرنیا» نامیده میشود. رفرژییر در آغاز جنگ حهانی دوم برندهی کمک مالی این پروژهی به تاخیرافتاده شد و آنرا به آخرین پروژهی برنامههای هنری معاملهی نو تبدیل کرد. تا زمانیکه در ۱۹۴۹ به پایان رسید؛ حالوهوای سیاسی بسیار محافظهکار شده بود و رفرژییر ناگزیر شد بخشهایی از انرا که سلیقهی دوران نو نمیپسندید از نو رنگ کند. دیوارنگارهبه شدت مورد بحث قرار میگرفت و نفی میشد. مقامات دولتی مسئول دیوارنگاره به او اجازه ندادند که پرتره روزولت را در آن بگنجاند. فریرژییر در زمان کار روی این دیوارنگاره از سوی گروههای خشمگینی که برای ترساندن او گرد میآمدند؛ تهدید میشد.

 

 آنتون رفرژییر؛ دیوارنگاره؛ سانفرانسیسکو؛ ۱۹۶۸

 

دیوارنگاره تاریخ کالیفرنیا را بدون زاویهی معمولی مثبتی روایت میکند که بیشتر دیوارنگارههای معاملهی نو نشان میدادند. موضوعات پرسشبرانگیز خرهکشی؛ خشنونت چینیستیزی و نبرد در مورد اینکه کالیفرنیا ایالت بردگان است یا نه با شهامت در آن به نگاره درآورده شده است.


در نمونهی دیگری از خیزش گردنفرازی راست؛ مصادرهی پاسپورت راکوِل کِنت Rockwell Kent یکی از بهترین هنرمندان شناختهشدهی سالهای سی از سوی وزارت کشور بود؛ زیرا این وزارتخانه حاضر نبود به کمونیستها و هواداران آنها پاسپورت بدهد. مورد راکول کنت به دیوان عالی رفت. او در برابر ادعای وزارت کشور برای داشتن حق مصادرهی پاسپورت به دلایل سیاسی ایستاد. مورد او بر زمینهی آزادی بیان در ۱۹۵۸ به نفع او پایان یافت. اما به هر حال پیام روشنی به هنرمندانی بود که گرایشهای چپی داشتند.


همبستگیهای هنرمند - کارگر


یکی از الگوها برای هنرمندان و کنشگرانی که با هم در محیطی کارمیکنند که به کار سیاسی میپردازد؛ مدرسهی کار کالیفرنیا در سانفرانسیسکو بود. این مدرسهی کمونیستی و اتحادیهای که درسهایی برای سازماندهی اتحادیه؛ کاردانیها و فرهنگ پیشهها را برای ارتقای رتبهی کارگران در برمیگرفت از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۷ برپا بود و در نتیجهی پاکسازیهای کمونیستستیزی جنگ سرد بسته شد. استودیو پرینت کارگاه هنرهای گرافیک که زاییدهی مدرسهی کار بود تا به امروز به عنوان تنها بازماندهی آن هستی دارد و در خیابان سوم در سانفرانسیسکوست. بخش هنر مدرسهی کار پیش از بسته شدن؛ دامنهی گستردهای از هنرمندان بومی و بینالمللی را که پیوند نیرومندی با مکزیک و سنت هنر پوپولیستی ان داشتند؛ به سوی خود کشانید. پابلو اوهیگینز Pablo O'Higgins؛ یک امریکایی که در مکزیک زندگی میکرد و از بنیانگذاران کارگاه پرینت تالر دو گرافیکا پاپولار Taller de Gráfica Popular در مکزیکوسیتی بود؛ برای مدت کوتاهی در مدرسهی کار آموزش میداد. هنرمندان دیوارنگاری ویکتور آرتوتوف و آنتون رفرژییر هم در مدرسه کار درس میدادند. جیاومو پَتری برای مدتی رئیس بخش هنر آن مدرسه بود.


بیشتر هنرمندان در Bay Area سانفرانسیسکو که در دوران پس از جنگ؛ هنر سیاسی را زنده نگاه داشتند به گونهای با مدرسهکار و کارگاه هنرهای گرافیکی پیوند داشتند. برخی از آنها بیشتر از بقیه شناخته شدهاند؛ اما نام بیشتر این هنرمندان از روایت هنر این بخش سانفرانسیسکو پاک کرده شده است. امی لو پاکارد Emmy Lou Packard؛ پله دولاپه Pele deLappe؛ ریچار کورِل Richard Correll؛ فرانک رو Frank Rowe؛ ویکتور آرنوتوف Victor Arnautoff؛ ایروینگ فرومر Irving Frome؛ استنلی کروپل Stanley Koppel. افبیآی تمامی این هنرمندان را آزار میداد و به ستوه میآورد؛ نام برخی از آنها وارد فهرست سیاه شد و بیشترشان از دنیای هنر کنار گذاشته شدند. یکی از این هنرمندان توانمند فرانک روFrank Rowe بود که در جنگ جهانی دوم در هنگ ۱۰۱ نیروی هوایی خدمت کرده بود و در نبرد بولج جنگیده بود. مانند اسکات اولسن Scott Olsen که در عراق جنگید و پس از بازگشت به خانه؛هنگامی که پلیس اوکلند به خانهاش ریخت دریافت که لایحهی حقوق الزاما در امریکا اجرا نمیشود؛ فرانک رو هم پس از بازگشت به امریکا دریافت که حقوقی که گمان میبرد او دارد از آنها در جنگ دفاع میکند؛زیرپا گذاشته میشدند. برای سر باز زدن از امضای سوگند وفاداری از آموزش در دانشگاه ایالتی سانفرانسیکو اخراج شد و نامش به فهرست سیاه راه یافت. دیرتر معلوم شد که سوگند وفاداری ضدقانون اساسی بود؛ اما نه تا زمانیکه رو مرتب تحت پیگرد افبیآی بود و ناگزیر میشد برای زنده ماندن از این کار به سراغ کار دیگری برود. او به تولید کارهای هنری نیرومندش ادامه داد و خاکسترهای مبارزه را به نسل دیگر در زمانی کشانید که آگاهی سیاسی و هنر سیاسی در سالهای پایانی شصت میلادی از نو زنده شد.

 


 

نمونه‌هایی از کارهای فرنک رو 
 
کنش‌گرایی شکل‌های تازه‌ای می‌یابد
 

نمونهای از رستاخیر هنر سیاسی و سازماندهی را میتوان در مبارزه پیرامون هتل آی (هتل بینالمللی) در سانفرانسیسکو دید. با شکوفایی اقتصادی سالهای آخر دههی چهل میلادی؛ رشد دوباره و بازسازی شهر موضوع کانونی شهرسازی در شهرهای کشور شد. دولت فدرال به کسانی که به نابودکردن محلهها و جابهجایی مردمان تهیدست آنها یاری میرسانند؛ انگیزههای مالیاتی میداد. اقلیتهایی که ۷۵ درصد مردمانی بودند که به دلیل پروژههای بازسازی جابهجا شدند. از آتلانتا تا کانزاس سیتی از پیتزبورگ تا بوستون؛ سلسلهی ننگینی از پروژههای بازسازی شهری اجتماعات تهیدست را نابود کرد. در ۱۹۵۳بخش باختری افزوده به سانفرانسیسکو هدف یکی از بزرگترین پروژههای بازسازی شهری در باخترزمین صدها مجموعهی شهر را دربرمیگرفت و روی نزدیک به ۲۰ هزار ساکن آن تاثیر گذاشت. در سالهای آخر دهه شصت همه دیگر با شیوهی خودکامهگرانهی این طرحها به ستوه درآمده بودند.

 


هتل آی؛‌سانفرانسیسکو؛ ۱۹۶۸
 

در ۱۹۶۸ نقشههایی برای نابود کردن هتل آی سانفرانسیسکو کشیده شد که سرپناه پنجاه زن سالمند اجارهنشین بود که از بازماندگان اجتماعی فیلیپینی به نام «مانیل کوچک» ‌بودند. صدها نفر در دفاع از هتل آی راهپیمایی کردند. هنرمندان زیادی به این مبارزه پیوستند.


در سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۴؛ بریگاد پوستر سانفرانیسکو صدها پوستر سیاسی طراحی کرد. هرچند آنها خود را «بریگاد» مینامیدند؛ شمار هنرمندان آن بسیار اندک بود. راشل بل Rachael Bell (که اکنون راشل رومرو Rachael Romero نامیده میشود) هنرمند اصلی بریگاد پوستر بود. او باسمههایی میساخت که دیرتر به صورت پوستر تولید میشدند و در راهیپیماییها توزیع و در خیابانها برپا میشدند. آنها چندین پوستر برای مبارزه با خراب کردن هتل آی کشیدند. از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۷ افراد سازمانیافتهی زیادی برای جنگ با خراب کردن آن مبارزه کردند تا در نهایت ۴۰۰ پلیس به درون بنا ریخت. سازندهای که ساکنان را تخلیه کرد ورشکست شد و ساختمان به مدت ۲۰ سال ناتمام ماند. بنای تازهای به نام مرکز هتل آی مانیلتاوون با تلخترین پیروزی به جای آن بالارفت.

 
 
هوگو گلرت؛ انباشت؛ رباخوار
 

ماموریت گرافیکا در ۱۹۸۲ به دست دو هنرمند به نامهای خوز سانس Jos Sances  و رنه کاسترو Rene Castro بنیان گذاشته شد. در سالهای نخستین فعالیت خود صدها پوستر پرینت اسکرین از هنرمندان سراسر دنیا تولید کرد. یکی از کانونمندیهای اصلی آنها همبستگی امریکای مرکزی با مبارزاتی بود که در آنجا در ستیز با حکومتها و گروههای شبهنظامی دستراستی مورد حمایت امریکا در جریان بود. این پوسترها در همه جا پخش و به کشورهای دیگر فرستاده میشدند. ماموریت گرافیکا یکی از بزرگةرین کارگاههای پرینت پوستر از آن دوران است که تا به امروز برپاست؛ هرچند بدون آن حجم از تولید و بدون آن دامنهی بینالمللی که زمانی از آن بهرهمند بود. اما همچنان به عنوان بستری برای کنشهای سیاسی و گروههای هنری است که از آن بیرون میآیند و کارگاههای خود را به راه میاندازند. یکی از این گروهها که در ۲۰۰۰ آغاز به کار کرد؛ جمعیت پرینت سانفرانسیسکو است.


با پیروی از سنت بریگاد پوستر سانفرانسیسکو گروهی از هنرمندان با هدف سودجستن از هنر گرافیک برای پشتیبانی از سازماندهی دادگری اجتماعی؛ جمعیت پرینت سانفرانسیسکو را بنیان گذاشتند. نخستین مبارزات این جمعیت روی دارانشینسازی gentrification کانونمند بود. یکبار دیگر جابهجایی تهیدستان فریاد راهپیمایی هنرمندان شد. جمعیت خود را با سازمانهای فعال گوناگونی متحد میکند تا کار بیافریند و به کنشگران کمک کند تا کارهایی بیافرینند که از مبارزاتشان سخن بگوید. جمیعت از پوسترهای پرینت اسکرین؛ درفشها و دیوارنگارههایی سود میجوید که با همکاری با سازمانهایی از جمله ائتلاف بیخانمانی و ائتلاف جابهجاییستیزی آفریده میشوند. در ۲۰۰۶ با جنبش ایستادگی جنگ مالیات کالیفرنیای شمالی کار کرد تا یک پوستر مبارزاتی بیافریند که کانون توجه آن الویتهای دولت فدرال در زمان جنگ بود.


در ده سال گذشته ما شاهد نوزایی هنر سیاستمحور به ویژه در واکنش به رفتن به جنگ عراق بودهایم. شمار بسیار بیشتری از هنرمندان هنر سیاسی آفریدند. هنرمندان شناخته شده مانند ریچارد سِرا Richard Serra  و فرناندو بوترو Fernando Botero که به ندرت به سیاست میپرداختند کارهایی در این زمینه تولید کردند. اما به جز هنرمندان پرآوازه؛ هنرمندان بسیار دیگری به این خاطرکه احساس میکنند باید کاری کنند؛ وارد این حوزه شدهاند.


با حس کردن نیاز به چیزی برای یکیکردن بسیاری از هنرمندان؛ استفن فردریکس Stephen Fredericks و من نمایشگاههایی را در کنار هم آوردیم تا از این کنشهای گوناگون پشتیبانی کنیم. پروژهی ما «هنر دمکراسی» نام داشت. بیش از ۵۰ نمایشگاه در کشور را به هم پیوند زدیم و بیش از ۱۰۰ پوستر از هنرمندان سراسر کشور طراحی و پرینت کردیم. در ایالاتهای قرمز و آبی؛ در موزهها و کافهها؛ همه همزمان در راستای انتخابات ۲۰۰۸ ریاستجمهوری. هنرمندان هر کدام از این نمایشگاهها به رویدادهای خیابانی؛ کنشهای سیاسی؛ بیلبوردها و این و آن کشیده شدند. هنر دمکراسی بسیاری از هنرمندان را فعال کرد و آنها را به تولید کار هنری سیاسی تشویق کرد. بخشی از کار مانند فریادی در شب بود؛ جیغی از خشم؛ برخی خیلی ساده فراخوانی برای به کارگرفتن شعور بود و برخی دیگر شرحهای پیچیدهی سیاسی. الهام ما نمایشگاههای پرینت سالهای سی میلادی مانند هنر در ستیز با جنگ و فاشیسم بود که همزمان در چند شهر روی داد.

 
 
 
هنر دمکراسی 


نگرش دیگر به هنر سیاسی نمایشی است که من با دو هنرمند دیگر فرانسیسکو دومنیگوئز Dominguez و دونگ مینکلر Doug Minkler سازماندهی کردم. نام این نمایشگاه مرز دنیای نو است. از این هنرمندان خواسته شد تا پوسترها و پریتهایی در بارهی دیوار مرزی بیافرینند که امریکا میخواهد در مرز با مکزیک بسازد. قرار است این نمایشگاهی از کارهای هنری سبکوزن باشد تا به آسانی از یک جا به جای دیگری برده و آویزان شود. این نمایشگاه در مراکز جمعی؛ دبیرستانها؛ گالریها و کالجها به نمایش درآمده است. بسیاری از مکانهای نمایشی این نمایشگاههنری را در برنامهریزی خود در بارهی دیوار مرزی و دیگر موضوعات مربوط به مرز گنجاندهاند. برخی از هنرمندان شرکتکننده؛شخصیتهای مهمی در هنر سیاسی Bay Area در چهل سال گذشته بودهاند؛ از جمله هنرمندانی که با جنبش پوستر شیکاگو - مالاکوییاس مونتویا Malaquias Montoya و خوآن فوئنتس Juan Fuentes؛با پلنگهای سیاه - اموری دوگلاس Emory Douglas؛ با کارگاه خیابانی کرنی - نانسی هوم Nancy Hom؛ و هنرمندان جوانتری پیوند دارند که روی موضوعات سیاسی کار میکنند؛ مانند فاوینا رودریگز Favianna Rodriguez  و ایمین یه Imin Yeh.


هنر و بیخانمانی


در ۱۹۷۹ رونالد ریگان با خیزش سیاستهای محافظهکارانه و از همپاشی تور برنامههای امنی که در سالهای سی آغاز شد؛ به قدرت رسید. ریگان بیدرنگ به نابود کردن برنامههای معاملهی نو همت گماشت. طبیعی است که نخستین آماج او تهیدستان و بیماران روانی بود. در تکرار آهستهی بحران بزرگ اقتصادی؛ با بیپول شدن خانهسازی همگانی و بیرون کردن بیماران از آسایشگاههای ورشکسته؛ تهیدستی و بیخانهمانی باردیگر در شهرهای سراسر امریکا دیدهشدنی شد. تا سالهای میانی دههی هشتاد میلادی سرپناههای فوری بیخانمانها در سراسر کشور شکل گرفت. این سرپناهها هنوز هم پس از گذشت سه سده بار هستند. تا پایان دههی هشتاد کنشگرایان در حال سازماندهی این بحران و هنرمندان درگیر نشان دادن واکنش به آن بودند.

 
 

خوز سنسس؛ نور روشن ورقه‌ی خیابان

 

ورقهی خیابانی سانفرانسیسکو کهنترین روزنامهای است که هنوز در امریکا در بارهی بیخانهمانی چاپ میشود. این روزنامه در ۱۹۸۹ به عنوان روزنامه‌‌ی ائتلاف بیخانهمانی آغاز به کار کرد. کمیته خدمت دوستان امریکایی از سال ۱۹۹۶ روح خیابان را در اکوکند؛ کالیفرنیا چاپ میکند. هر دو روزنامه همیشه از نقاشی؛ کارتون؛ باسمه؛ پرینتاسکرین و طراحی برای پرداختن به موضوعات دادگری اقتصادی و بیخانهمانی سود میجوید.


روزنامهها توجه را به مبارزه برای بزرگمنشی و حقوق مردمی مردمان کمدرآمد و تهیدستی میکشانند که با بیرون انداخته شدن از سرپناه؛ بیخانهمانی؛ درمان روانی و مشکلات دیگر سردرگریباناند. از سرپناهها؛ آشپزخانههای سوپ؛ میهمانخانههای رو به ویرانی؛ و جاهایی گزارش میدهند که مطبوعات رسمی به ندرت سر به آنجاها میزنند. فروشندگان بیخانهمان این روزنامهها را که اکنون به ۲۳ روزنامه در شهرهای گوناگون امریکا میرسد؛ میفروشند تمام این روزنامهها به آرشیو اینترنتی به اشتراک گذاشتهی کارهای هنری دسترسی دارند که به بیخانهمانی میپردازند؛ که راه دیگری برای گسترش افق دید است.


در ۲۰۰۶ پروژهی هواداری از منطقهی باختری WRAP بدون خانه: دههها کاهش بودجه مسکن فدرال؛ بیخانهمانی تودهای؛ و شکستهای سیاستگذاریها را تولید کرد که گزارشی در بارهی سیاستهای دولت فدرال است که از سالهای نخست دههی هشتاد دنبال شده تا سرمایهگذاری برای مسکن ارزان را به شدت کاهش دهد. این گزارش از کارهنری برای به نگاره کشاندن دادههای آماری سود میجوید. من از هنرمندان خواستم تا پیامهای این گزارش را نگارهپردازی کنند. از این گذشته پوستری طراحی کردم که در گزارش چاپ شد و نمایانگر سرمایههای ناچیز برای خانهسازی همگانی به عنوان بناهای پیوسته در حال آب شدن است؛ در حالیکه افزایش بیخانهمانی با اندامهای بزرگتر و بزرگتر مردمی نشان داده میشود.


 

 پروژهی هواداری از منطقهی باختری

 
پروژهی هواداری از منطقهی باختری گروههای مردم عادی در امریکای باختری را کنار هم میآورد تا به موضوعات
پرپهنهتر سیاستهای فدرال و دولتی بپردازند که روی مردمان بیخانهمان تاثیر دارد. بسیاری از گروههای حقوق بیخانهمان بیاندازه سرگرم پرداختن به موضوعات محلی هستند که زمان پرداختن به نگارهی بزرگتری را داشته باشند. این پروژه نمونهای از سازمانی است که به دنبال کشاندن هنرمندان به قلمروهای کنشگرایی است. اتحادیهای به سود دو طرف است ـ نگارهپردازی هنرمندانه میتواند به آموزش و نیروبخشیدن به تعهد عاطفی اعضا و همگان یاری رساند. هنرمندان با کار با این سازمانها به نوبهی خود دریافت ژرفتری از این مشکلات مییابند. از این گذشته این رابطهمخاطبان پردامنهتری را برای پیام در اختیار هنرمندان میگذارد.


به دلیل پیوندم با گروههای حقوق بیخانهمانی در هفده سال گذشته؛ با فعالیتهای بسیاری از هنرمندان که به موضوعات بیخانهمانی میپردازند؛ آشنا شدم و دیگران را تشویق کردهام تا در این باره هنرآفرینی کنند. در ۲۰۰۹ نمایشگاهی در انجمن تاریخی کالیفرنیا به نام «هوبوس تا مردمان خیابان» : واکنشهای هنرمندان به بیخانهمانی از زمان معامله نو تا  به امروز» را هنرگردانی کردم‌. این نمایشگاه از آن زمان در موزههای کالیفرنیا و کلورادو در حال گردش بوده و به مدت یک سال دیگر هم خواهد بود. برای من کار هنرگردانی گسترش هنر و سازماندهی است. موزهها معمولا در واکنش به رویدادهای جاری آهسته عمل میکنند. هوبوس تا مردمان خیابان یکی از چند نمایشگاهی استکه به تاثیرات سیستم اقتصادی بر جامعه میپردازد (البته گر نمایشگاه دیگری باشد که من از آن بیخبر باشم) .

 
هوبوس تا خیابان
 

در زمانیکه نمایشگاه در سانفرانسیسکو برپا بود؛ چندین نمایشگاه مًد را در موزههای بزرگ شمردم؛ ولی هیچ نمایشگاهی در بارهی ازهمپاشی اقتصادی که در همه جا احساس میکنیم نبود. البته از ان زمان؛ موزهها زمان داشتهاند تا به بدترین افت اقتصادی از زمان بحران بزرگ واکنش نشان دهند ـ و نمایشهای مًد بیشتری به ما عرضه کردهاند. ماه گذشته انتشارات آواهای آزادی کتابی را که برای نمایشگاه هوبوس تا مردمان خیابانی نوشتهام به چاپ رساند. این متن و نگارهها داستانی از همانندیها و تفاوتهای سالهای سی با اکنون را بازگو میکنند. همانندی روشن آنها هنرمندانی است که نقش خود را به عنوان شرکتکنندگان در این مبارزه سیاسی برای جامعهای دادگرانه و برابرنگرانه بازی میکنند.

 
 

نمایشگاه میان کشاکش و امید

 

درک این دورهی زمانی و برخی از کنشهایی که هنرمندان پیش بردند و میبرند؛ میتواند به هنرمندان کمک کند تا به چندوچون کنش خود در دنیا شکل ببخشند. میتوانند همبستگیهایی هم میان هنرمندان به وجود آورند و هم با کنشگران. هنرمندان میتوانند با این روابط انعطافپذیری لازم را برای فشار درازمدت نگاه دارند زیرا نیروهایی هستند و خواهند بود که در برابر شما آرایش یافتهاند. نیروهایی با حیرتآورترین گوناگونی که بسیاری از شما هرگز به خیال درنیاوردهاید با راستیودرستی و دادگری این آرمان به مبارزه برمیخیزند. چیزی که راهحلی بسیار منطقی مینماید هدف یورشهای بدخیم منافع خیانتآمیز میشود. به شما تهمت زده میشود؛ از شما دوری میشود. هنرمندان دیگر از شما دیو میسازند. هنرگردانها مسخرهتان میکنند. روزنامهها به شما میخندند. گروههای جبهه صنعت شما را به صورت دستنشاندهی دیگر گروههای جبهه صنعت نشان میدهند. برای ایستادگی نیاز به متحد دارید. هنرمند مستقل قهرمان ساختهی بازار هنر است؛ با دیگران برای شرکت در جنبش کار کنید.

 
 

این دوربین با فاشیسم می‌رزمد؛ دیوید بیکن و فرانسیسکو دومینگوئز

 

اینمارا به پرسشی بازمیگرداند که در آغاز این مقاله آورده شد - آیا هنر سیاسی تاثیری در دنیا دارد؟ واکنش دست راستیها این است که بگویند هنر هرگز جلوی جنگی را نگرفته؛ هنر از خرهکشی جلوگیری نکرد؛ هنر هتل آی را نجات نداد یا به حملههای سرکوبگرانه به مردمان بیخانهمان پایان نبخشید. اما هنر در خلا وجود ندارد. بخشی از فرهنگ است. و هنر سیاسی که در برابر نیروهای سرکوبگر جامعه میایستد بخشی از فرهنگ تغییر است؛ اما بخشی از نیرویی است که روح مردمی را زنده نگاه میدارد. شعلهی دادگری را روشن نگاه میدارد. یادوخاطره را زنده نگاه میدارد. با مبارزات حرکت میکند و آن مبارزات را به پیش میراند.

****


آرت هزلوود نویسندهی کتاب هوبو تا مردمان خیابانی: واکنشهای هنرمندان به بیخانهمانی از معامله تازه تا کنون است و سه نمایشگاه به نام‌‌های هوبوس و مردمان خیابان؛ میان کشاکش و امید: به نگارهدرآوردن هنر دمکراتیکِ سالهای سی و این دوربین با فاشیم می‌رزمد: عکسهای دیوید بیکن و فرانسیسکو دومنیگوئز را هنرگردانی کرده که هنوز در موزهی دوسِستِ دانشگاه سانتا کلارا برپاست


 

 
 

تبلیغات