مقالات | هنر کلاسيک
 
نقاشی قاجار
آشنايي با كيفيات رنگ به مناسبت آشنايي با هنرها و صنايع مختلف و مهم تر از همه قالي بافي از قديم در ميان صنعتگران و هنرمندان ايران وجود داشت. رنگ ها همان طور كه يادآوري شد معمولا طيف ها و زمينه هاي قرمز و مخصوصا قرمز ارغواني و اخرا، سياه، سبزهاي زنگاري و زمردي و تركيب هاي بينا بين، مخلوط قرمز و قهوه اي و يشمي و بطور كلي رنگ هاي شيرين زنده و شاداب هستند كه براي چشم خوشايند و لذت بخشند.از رنگ هاي تلخ مرده و خفه و ملال آور مثلا كبود چرك يا خاكستري كدر كمتر نشاني مي توان يافت.

در هنر ايران از قديم قرينه سازي وجود داشت،در معماري، در نقوش رف ها، و مخصوصا در قالي بافي آن را به خوبي مي بينيم. در كمپوزيسيون تابلوهاي دوره ي قاجار هم قرينه سازي به شدت مراعات مي شود و از اصول آن است.

از جمله ي نوآوري هاي نقاشي اين دوره پيدايش دورنماسازي (پرسپكتيو) است كه پيش از آن در نقاشي كلاسيك ايران (مينياتور) وجود نداشت و نتيجه ي تاثير نقاشي اروپايي است در هنر تجسمي اين دوره. گذشته از اين، منظره ها تقليد از مناظر قرن ١٦ و ١٧ نقاشي اروپاست. طبيعتي كه نقاش تصوير مي كند، از ديد نقاشان اروپايي است، نه از ديد خود او نه طبيعتي كه خود در آن به سر مي برد و آن را مي شناسد...

 

دوره ي دوم:

 

دوره ي دوم نقاشي قاجار مقارن با سلطنت ناصرالدين شاه و بعد از آن است. در نيمه ي دوم قرن نوزدهم تماس ايران به اروپا روز به روز بيش تر و گسترده تر  ميشود. از طرف ديگر به علت سياست استعماري دولت هاي مغرب زمين و مخصوصا روس و انگليس، ايران در گردونه ي تاريخ جهان مي افتد و سرنوشت آن با سياست كشورهاي ديگر آميخته مي شود. مجموعه ي اين عوامل به اضافه ي تحولات داخلي، دگرگوني هاي اجتماعي بزرگ و عميقي ايجاد مي كند كه در انقلاب مشروطيت آثار آن به شكل انفجارآميزي آشكار مي گردد. توسعه ي صنعت چاپ، تاسيس دارالفنون (آموزش به شيوه ي تازه)، ايجاد ارتش مدرن، پيدايش روزنامه، گسترش افكار دموكراتيك، تماس با فرهنگ غرب و ترجمه ي ادبيات و علوم اروپايي، تحول در نثر و نظم فارسي، پيدايش عكاسي كه خود بيش از نقاشي نشانگر زندگي روزانه ي مردم آن زمان بود و به ويژه اثر اين صنعت در هنر نقاشي، همه كمابيش مربوط به همين دوره و مقارن است با پادشاهي طولاني (٥٠ سال) ناصرالدين شاه...

در اينجا ياد آوري اين نكته لازم است كه علاوه بر آنچه گفته شد دو شيوه ي نقاشي ديگر نيز در تمام دوران قاجاريه و مدتي پس از آن وجود داشت. يكي شيوه ي نقاشي سنتي و كلاسيك ايران يعني مينياتور با ويژگي هاي مخصوص به خود و ديگري نقاشي عاميانه يا «خيالي سازي» معروف به «قهوه خانه اي». درباره ي مينياتور احتياجي به توضيح نيست ولي درباره ي «خيالي سازي» فقط اشاره مي كنيم كه هنرمندان اين مكتب از ميان مردم عادي برمي خاستند. نقاش بزرگ دوره ي افول قاجاريه محمد غفاري كمال الملك معروف است... در سال ١٣١٠ ه.ق. شاه وي را به لقب كمال الملك ملقب كرد، او پس از مدتي كار براي دربار در سال ١٣١٤ه.ق براي تكميل فن نقاشي و مطالعه ي آثار استادان بزرگ غرب سفري به اروپا كرد... شايد بتوان كار كمال الملك را به دو دوره ي پيش ازمسافرت به فرنگ و پس از مسافرت تقسيم كرد. پيش از سفر، آثار او بيشتر تحت تاثير سنت نقاشي كلاسيك، عصر قاجار و پيش از آن است...

با مرگ كمال الملك در ١٣١٩ در حقيقت بايد عمر اين مكتب نقاشي را هم تمام شده دانست.

 

يادداشت هايي درباره ي نقاشي قاجار

 

١   تحريم بازسازي واقعيت در هنرهاي تجسمي يعني واگذاري طبيعت به مابعد طبيعت و واقعيت به ماورا واقعيت و ايجاد شكافي گذرناپذير ميان انسان و طبيعت و تبديل جهان به سراچهي بازيچه يا در حالت عكس، آرماني كردن واقعيت، دنيا را چون بهشت ديدن و از گيتي به مينو پناه بردن كه خود نوعي گريز از واقعيت، نپذيرفتن و دل به ضد آن سپردن است.

به سبب تحريم صورتگري، نقاش نميتوانست مستقيما به موضوع هاي ديني، سرگذشت و زندگي يا تجربه هاي روحاني پيامبران، امامان و اوليا روي آورد و مانند هنرمند مسيحي، بودايي يا مثلا هندي حس و دريافت متعالي، مذهبي و اساطيري خود را بي واسطه به تصوير درآورد يا به عبارت ديگر اشتياق، شادي و رنج، ترس، يا انتار مرگ، آرزوي رستگاري و هر حس و حال ديگر را در قبال خدا و هستي دو جهاني از راه آنان جلوه گر سازد.
 

 

تبلیغات