مقالات | عکاسی
 
نقدي بر نمايشگاه
 

سیف الله صمدیان

فصلنامه طاووس، شماره هشتم

30 خرداد تا 9 شهریور 1380

 

 
برای مشاهده اسلایدها اینجا کلیک کنید

(کليه ي عکس ها از کاتالوگ نمايشگاه)

 

«نگاه ايراني: ايران، يک انقلاب عکاسي» عنوان نمايشگاهي است که از ٢٩ خرداد سال جاري به همت موزه ي «الکترا»ي شهرداري پاريس، بخش فرهنگي وزارت امور خارجه فرانسه (آفا) و با همکاري موزه ي هنرهاي معاصر تهران در موزه ي «الکترا»ي شهرداري پاريس بر پا شد. من نيز به عنوان هماهنگ کننده، در اين نمايشگاه حضور داشتم. انتخاب اوليه ي عکس ها به عهده ي خانم ميشکت کريفا mishket krifa))از شخصيت هاي معروف عکاسي در فرانسه بود که همراه با اعضاي شوراي هنري موزه، پس از ديدن عکس هاي عکاسان ايراني مقيم و خارج از کشور به اين نتيجه رسيده بودند که در دو دهه ي گذشته تحولي شگرف در نگاه عکاسان ايراني ايجاد شده است. به همين دليل تصميم به برگزاري چنين نمايشگاهي گرفتند. به عنوان هماهنگ کننده ي عکاسان ايراني اين نمايشگاه پس از انتخاب شدنم، در مجله ي عکس فراخوان نمايشگاه را چاپ و اعلام کرديم. عکاسان در اين فرصت کوتاه آثارشان را در قالبCD، قطع کوچک و حتا فتوکپي براي ما فرستادند. عکس ها پس از انتخاب اوليه توسط خانم کريفا، جهت انتخاب نهايي شوراي هنري موزه ي پاريس به اين شهر فرستاده شد. معيار انتخاب عکس ها، طبق توافقي که انجام شد، صرفا مبتني بر معيارهاي زبان جهاني عکاسي بود. تلاش من اين بود تا عکس ها از ديدگاه فرهنگي و نه سياسي مورد ارزيابي و انتخاب قرار گيرند. به همين دليل، در نهايت هم عکس هاي انتخاب شده، بيشتر حاوي جنبه هاي حرفه اي هنر عکاسي و نه مسايل احساساتي پيش پاافتاده و جهت گيري هاي کليشه اي سياسي بود. نمايشگاه در سه بخش مستند اجتماعي، فتوژورناليسم و عکاسي تجسمي برگزار شد. به همين دليل در اين نمايشگاه بخشي از تاريخ عکاسي ايران را که غالبا نمي شد در جايي نشان داد، شاهد بوديم. ما اگر حتا ميليون ها دلار خرج مي کرديم، هيچ وقت نمي توانستيم، عکس هاي جنگ و يا انقلاب را از طريق موزه ي پاريس به نمايش بگذاريم. در صورتي که شهردار پاريس که به ندرت براي گشايش نمايشگاه هنري حضور پيدا مي کند، اين نمايشگاه را افتتاح کرد. در عين حال در مراسم افتتاحيه، سفير و رايزن فرهنگي ايران در فرانسه به دعوت شهردار حضور يافتند. در اين روز ساختمان چهار طبقه ي «الکترا» کاملا پر شده بود و مورد استقبال چشمگير هنرمندان و رسانه هاي گروهي قرار گرفت و بنا به گفته ي کارشناسان، هنرمندان و صاحب نظران، اين اتفاق بي نظير بود.

خوشبختانه فتوژورناليسم در ايران از سطح بالايي برخوردار است و بدون اغراق مي توان آن را جزو ده کشور برتر جهان دانست. البته در زمينه ي مستند اجتماعي، عکاسان ما با يک گرفتاري تاريخي يعني خودسانسوري از يک طرف و نيز محدوديت هاي ناشي از عدم گسترش فرهنگ تصويري در ميان مردم و مسئولان دچار هستند.

نخستين دستاورد اين نمايشگاه، به نظر من، اصولا نفس برپايي خود نمايشگاه بود. سالها ما درون مرزهاي خودمان محدود بوديم و در اجتماع عکاسي جهان ظاهر نمي شديم. بنابراين نمايشگاه مذکور نخستين حرکت است و قرار نيست در نخستين حرکت به همه ي اهدافمان برسيم. از سوي ديگر به لحاظ کيفيتي که از عکاسي ايران سراغ دارم، شايد پنجاه درصد از چيزي که مد نظر من بود، در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شد.

آلفرد يعقوب زاده يکي از عکاسان ايراني که در اوايل جنگ عکس مشهور بسيجي را گرفت، که با اسلحه روي گل و لاي در حال سينه خيز است. حدود هشت، نه سال است که روي مسئله ي فلسطين کار مي کند و در جنگ چچن هم زخمي شد و به گونه اي معجزه آسا نجات پيدا کرد، پس از ديدار از اين نمايشگاه به من گفت، اهالي مطبوعات و اهل فرهنگ فرانسه با تماس هايي که با من داشتند، ضمن استقبال از نمايشگاه گفتند، ما فکر مي کرديم عکاسي ايران فقط محدود به عکس هايي است که در جرايد مي بينيم. اما با اين نمايشگاه فهميديم که در عکاسي ايران چقدر تنوع نگاه وجود دارد. از سوي ديگر حرفه اي هاي اين کار فهميدند که عکاسان ايران محدود به چند عکاس شناخته شده در آن سوي مرز نيستند.

 

 

نقدي بر نمايشگاه

نگاه ايراني:

ايران، يک انقلاب عکاسي

 

اسماعیل عباسی

 

 

 

همزمان با برگزاري نمايشگاه «نگاه ايراني: ايران، يک انقلاب عکاسي» در شهر پاريس، کتاب نمايشگاه با ١٢٠ عکس از ٤٢ عکاس منتشر شد. عکاسان عبارت بودند از: فريدون آو، کوروش اديم، آرمان استپانيان آوروشان، محمد اسلامي راد، ايزابل اشراقي، جمشيد بايرامي، جواد پورصمد، صادق تيرافکن، سعيد جان بزرگي، بهمن جلالي، رعنا جوادي، اميرعلي جواديان، نادر داودي، رضا دقتي، منوچهر دقتي، محسن راستاني، محمد رازدشت، احسان رجبي، حسن سربخشيان،شروين شاهرخ، سعيد صادقي، سيف الله صمديان، محمد صياد، ياسمن عامري، عباس عطار، غزل، جاسم غضبان پور، محمد فرنود، شادي قديريان، کاوه کاظمي، محمود کلاري، عباس کيارستمي، کاوه گلستان، رومين محتشم، جواد منتظري، مهران مهاجر، بهروز مهري، ملکه ناييني، شيرين نشاط، ساعد نيک ذات، پيمان هوشمندزاده، آلفرد يعقوب زاده و...

کتاب همچنين حاوي چندين نوشتار است:

 ١  «يک عکس خوب، بهتر از هزاران سخن» از سيد عطاءالله مهاجراني، مشاور رييس جمهور و رييس مرکز بين المللي گفت و گوي تمدن ها و وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي.

٢  «آينه ي روح يک ملت» از داريوش شايگان

٣  «ايران، انقلاب عکاسي»، از ميشکت کريفا

٤  « باد همه را نبرده است»، از امانوئل دايده (Emmanuel Dayde)

٥ «نگاهي کوتاه به عکاسي ايران»، از رعنا جوادي

عکس هاي کتاب مانند نمايشگاه در سه بخش خلاق، مستند و فتوژورناليسم طبقه بندي شده است. در آغاز هر بخش ميشکت کريفا مقدمه اي کوتاه دارد و بعضي از عکاسان نيز در معرفي عکس هاي خود مطالبي کوتاه و گاه بلند نگاشته اند. کتاب با زندگي نامه ي عکاسان به پايان آمده است.

شکل گيري نمايشگاه به بهانه ي گفت و گوي تمدن ها بوده است. در سفر نخست ميشکت کريفا به ايران، از طرف موزه ي هنرهاي معاصر تهران، براي گردآوري عکس ها رايزني هايي صورت گرفته است. در نهايت «هماهنگي ومسئوليت گردآوري عکس ها در داخل ايران به عهده ي نشريه ي تصوير گذاشته مي شود»؛ مسئوليتي که سيف الله صمديان، پس از شنيدن اعتراضات برخي از عکاسان، آن را «امکان ديده شدن عکس هاي بيشتر از طرف من» تعريف مي کند.«گفت و گوي سيف الله صمديان با مسعود امير لويي»، مجله ي عکس، آذر ١٣٧٩، شماره ي ١٦٤، ص ٣

 

نمايشگاه پس از گشايش در پاريس با واکنش هاي مختلفي از طرف عکاسان ايراني رو به روشد. اين واکنش ها را مي توان به چند دسته تقسيم کرد:

الف) گروهي که به دليل ناقص بودن فراخوان از آن مطلع نشدند.

ب) گروهي که خبردار شدند اما به دلايلي از ارايه ي عکس خوداري کردند يا به دليل تنگي وقت از ارايه ي عکس باز ماندند.

ج) گروهي که خبردار شدند، عکس دادند اما عکس هايشان در گزينش رد شد.

د) گروهي که عکس دادند و عکس هايشان انتخاب شد اما از نتيجه ي کار ناراضي بودند.

ه) گروهي که عکس دادند و برگزيده شدند و از نتيجه ي کار خرسند بودند.

حال به جزييات کار و نظر اين عکاسان در هر يک از گروه بندي ها توجه کنيم:

الف) فراخوان نمايشگاه طي اطلاعيه اي که در نشريه ي عکس، شماره ي ١٦٤، صفحه ي ٣ به چاپ رسيد و ارسال نامه به تعدادي از عکاسان و نيز تلفن به آگاهي آنها رسيد. در اطلاعيه آمده بود که «نکته ي مهم و ضروري اين است که فقط آثاري پذيرفته خواهند شد که در محدوده ي کشور ايران عکاسي شده باشند.» آقاي صمديان از عکاسان با تاکيد خواسته بود که «برخلاف سنت ديرين لطفا براي اولين بار! ارسال عکس ها را به دقيقه ي ٩٠ موکول نفرماييد.»

اگرچه بسياري از عکاسان ايران جزوخوانندگان نشريه ي عکس هستند اما الزاما همه ي عکاسان خواننده ي اين نشريه نيستند، بنابراين طبيعي است که بسياري از عکاسان از برگزاري چنين نمايشگاهي خبردار نشوند. ظاهرا ارسال نامه و تماس تلفني نيز در حد مطلوب نبود. اين نوع اطلاع رساني به اعتقاد من نقص به شمار مي آيد، به ويژه که برگزار کننده زماني طولاني را به هدر داده بوده و اينک براي جبران اوقات هدر رفته از عکاسان مي خواست کار را به دقيقه ي ٩٠ موکول نکنند، در حالي که خود چنين کرده بودند. فراخوان نمايشگاه مي بايست علاوه بر نشريه ي عکس، نامه و تلفن هاي محدود به شکلي گسترده به دست عکاسان مي رسيد، که چنين نشد.

ب) گروهي که چه از طريق نشريه ي عکس، چه نامه و چه تلفن از برگزاري نمايشگاه با خبر شدند اما يا به دليل تنگي وقت فرصت کافي براي گزينش عکس هايشان نيافتند. اينجا هم برگزارکننده را بايد مورد پرسش قرار داد. افرادي از اين گروه که با وجود اطلاع، عکس ارايه نکردند در پاسخ به علت کارشان اظهار داشتند که نسبت به برگزارکننده شناخت کافي نداشتند و برخي نيز دليل آوردند که معمولا براي ورود اهل سياست و احيانا امضاي قراردادهاي اقتصادي کلان، مناسب ترين دروازه، برقراري روابط فرهنگي هنري است و در واقع اين گروه در چنين رويدادي عکاسان را خط شکن، پيش مرگ و پيش قراولاني به حساب آوردند که قرار بود (هست؟) راه را براي سياستمداران و اقتصاددانان و سرمايه گذاران خارجي هموار کنند و آنها مايل نبودند کارشان وجه المصالحه ي چنين مسائلي قرار گيرد.

ج) گروهي از عکاسان که آثارشان به نمايشگاه راه نيافت. اين امر تجربه شده و آزموده است که عده اي از اين که پذيرفته نشده اند، دست به اعتراض بزنند و نمايشگاه را پر از ايراد و اشکال ببينند. سليقه ي گزينش کننده را پايين و وجود روابط بين گزينش کننده و بعضي از عکاسان را دليل انتخاب آثار آنان بدانند. اين امر نيز تجربه  و آزموده شده است که برگزار کننده يا «مسئول هماهنگي و گردآوري عکس ها در داخل ايران» نيز براي توجيه تمامي (تاکيد مي کنم تمامي) ايرادهاي کارش اين بخش از اعتراضات را عمده کند و به آن چنگ بيندازد که نمايشگاه، بي عيب و نقص بوده و معترضان فقط از آن رو که آثارشان پذيرفته نشده دست به اعتراض زده اند.

مطلق نگري در اين امر از سوي هر دو دسته مردود است. قطعا عکاساني که با ديدي همه سويه به ماجرا نمي نگرند چنين ايرادهايي را پيش ميکشند اما چنگ انداختن برگزار کننده نيز بدين امر يکسو نگري است. بسياري از عکاسان بدون توجه به اين که آثارشان به نمايشگاه راه نيافته است، اعتراض کرده اند و در اين اعتراضات محق هستند، و وجود اعتراض از طرف عکاسان گروه د، چنانچه در سطرهاي آتي بررسي خواهد شد، اين امر را به اثبات مي رساند. 

د) گروهي از عکاسان که آثارشان به نمايشگاه راه  يافته است اما جزو معترضان هستند. اين عده معتقدند از ميان انبوه عکس هايي که براي گزينش به دست برگزار کننده سپرده اند، عکس هايي گزينش شده است که بيان کننده ي تمامي توان آنها نيست. همچنين معتقدند برگزار کننده عکس هايي را انتخاب کرده است که چهره اي غيرواقعي از ايران به دست مي دهد. اينان نگاه برگزارکننده را نگاهي سياسي و منتقدانه نسبت به جامعه ي ايران مي دانند. من شخصا بنا به دلايلي که ارايه خواهم داد اين نظر را تاييد مي کنم. در ميان عکاسان اين گروه دو تن از عکاسان مقيم خارج از کشور، منوچهر دقتي و رضا دقتي نيز با وجود اين که عکس هايشان به نمايشگاه راه  يافته است دست به اعتراض زدند. آنان به دليل مخالفت (شايد هم اقدامي تبليغاتي)، «به بهانه ي اين که نهادهاي دولتي ايران ازاين نمايشگاه حمايت کرده و بخشي از هزينه هاي برگزاري آن را پرداخته است»، در اطلاعيه اي در نشريه ي لوموند چاپ فرانسه خواستار پس گرفتن عکس هايشان از نمايشگاه پاريس شدند. خانم ميشکت کريفا نيز در همين نشريه گفتار آنان را کذب محض خواند.

ه) گروهي که عکس هايشان به نمايشگاه راه  يافت و از نتيجه ي کلي کار نيز راضي هستند. اين امر بسيار طبيعي است که عکاسي که آثارش به نمايشگاه راه يافته است سليقه ي برگزارکننده را با سليقه ي خود يکي بداند و آن را تاييد کند، اما پسنديده تر آن است که تأييد نمايشگاه از طرف اين عکاسان از روي انصاف و بي طرفي صرف باشد و نه به دليل نفع شخصي. قطعا در ميان اين گروه هر دو نوع برخورد را مي توان جست و جو و ريشه يابي کرد.

 

برگزاري نمايشگاهي از آثار عکاسان ايران در خارج از کشور امري مغتنم و پسنديده است چرا که عکاس ايراني در طول اين بيست و سه سال پس از انقلاب گام هاي بلندي برداشته است و با وجود تنگناهاي بي حد وحصري که براي او وجود داشته، توانسته است سرفراز به پيشبرد عکاسي ايران کمک کند، بايد در صحنه هاي بين المللي شناخته شود و آثاربا ارزش او در معرض ديد جهانيان قرار گيرد. اما نه به هر دليلي و به هر قيمتي. عکاس ايراني با محدوديت رو به رو ست. از نظر اقتصادي بيشتر عکاسان ما در مضيقه هستند. عکاس ايراني هنگام عکاسي در کشور خود با عواملي رو به روست که به ديده ي شک به او مي نگرند. موزه ي هنرهاي معاصر تهران که اينک دست و دلبازانه در برگزاري نمايشگاه پاريس همکاري مي کند، نمايشگاه دوسالانه ي عکس ايران را به تعطيلي کشانده است. همين موزه از خريد عکس از عکاسان ايراني به عنوان اثر هنري خودداري مي کند. عکاس ايراني براي فروختن عکس به مطبوعات کشورش با مانع رو به روست. مطبوعات ايران حتا تصوير سخنراني رييس جمهور ايران را در ورزشگاه شهيد شيرودي، نه از عکاس ايراني که از اينترنت دريافت مي کنند، مبادا که هزينه اي ناچيز به عکاس پرداخت کنند، اما ...

اما عکاس ايراني با وجود مشکلات فراوان در داخل کشور حاضر نيست در مقابل بي اعتبار کردن کشورش، که خود جزيي از اين ساختار است، به اعتباري جهاني دست يابد. اين شعار نيست. عکاس ايراني، همچون هر هنرمندي اعتقاد به اصلاح کژي ها دارد. او دشمن نيست.

باز ميگردم به نمايشگاه و عکس هاي آن در کتاب. به طوري که در ابتداي کتاب نمايشگاه «نگاه ايراني: ايران، يک انقلاب عکاسي» آمده است، نمايشگاه با حمايت و پشتيباني لابراتورهاي دوپن (Dupon) و همکاري موزه ي هنرهاي معاصر تهران، شهرداري پاريس، سفير فرانسه در ايران، سفير ايران در فرانسه، وزارت امور خارجه ي فرانسه برگزار شد. به گفته ي سيف الله صمديان، گزينش عکس ها با ميشکت کريفا بوده است و در حدود ٤٠٠٠ عکس براي گزينش به دفتر نشريه ي تصوير تحويل شده است.

کتاب با مقاله اي از سيد عطاءالله مهاجراني با عنوان «يک عکس خوب بهتر از هزار سخن» آغاز مي شود. مقاله ي آقاي دکتر مهاجراني نگاه و بياني کلي دارد و روشن است که آثار از جانب وي بررسي نشده است.

مقاله ي دوم با عنوان «عکس آينه ي روح يک ملت» به قلم داريوش شايگان است. مقاله ي او به نوعي کالبد شکافي جامعه ي ايران است. کنش مردان سياست و واکنش جامعه. شايگان در ارزيابي عکس هاي شادي قديريان که تمامي نقش شخصيت هاي آنها را زنان (دوستان نزديک شادي قديريان) ايفا مي کنند به خطا رفته و گرايش فمينيستي عکاس را در آنها جست و جو مي کند حال آن که نگاه شادي قديريان هرچند در مواردي فمينيستي است نگاهي کلي به تقابل و در عين حال همزيستي دو عنصر نو و کهن دارد. 

مقاله سوم به قلم ميشکت کريفا، با عنوان «ايران، انقلاب عکاسي» است. او با نگرشي سياسي به بررسي عکاسي ايران مي پردازد. مقاله اش اطلاعات ارزشمندي براي خواننده ي ايراني ندارد، هر چند که ممکن است غربي ها به دليل نداشتن اطلاعات کافي از وضعيت عکاسي ايران آن را تا حدي سودمند يابند. مقاله ي کريفا نه بر اساس تحقيقات علمي که بيشتر بر شنيده هايش استوار است.

امانوئل دايده، مقاله اي با عنوان «باد همه را نبرده است» نوشته است که نسبت به مقاله ي کريفا محققانه تر است. او با شعر، ادبيات و تاريخ ايران آشناست. دايده نيز همچون کريفا نگاهي سياسي به ايران دارد. اما در بررسي عکاسي ايران موفق تر است. او که مقاله اش را با شعري از عمرخيام آغاز کرده است با شعري از مولانا پي مي گيرد. در مقاله اش به وجود ديوار و مانعي اشاره مي کند که موجب جدايي عکاسي و سينما شده بود و اينک فروريخته است و به يمن آن کيارستمي فيلم ساز اينک مي تواند عکاسي کند. همه ي ما مي دانيم که چنين حايلي هرگز وجود نداشته است و حتا بسياري از فيلم برداران و فيلم سازان ما از عکاسي به سينما نقب زده اند. نمونه ها زياد است: امير نادري، محمود کلاري، سيف الله صمديان و ...

رعنا جوادي در مقاله اي با عنوان «نگاهي کوتاه به تاريخ عکاسي ايران»، عکاسي ايران را از دوره ي قاجار تا به امروز مرور مي کند. فراواني رخدادهاي عکاسي و احتمالا عجله در نگارش موجب شده است برخي از فعاليت هاي مهم عکاسي مانند جشنواره هاي متعدد و منطقه اي و کلاس هاي آموزشي انجمن سينماي جوانان ايران از قلم بيفتند.

در پي مقاله هاي ياد شده، عکس هاي نمايشگاه آمده است. عکس ها به همان شکلي که در نمايشگاه تقسيم بندي شده اند، در کتاب نيز در زير بخش خلاق، مستند و فتوژورناليسم گردآمده اند.

برخلاف نظر برخي از عکاسان که آرايش و ترتيب عکس هاي کتاب را آشفته خوانده اند، به اعتقاد من کاملا فکر شده و آگاهانه است. در فصل نخست عکس هاي ملکه ناييني، آرمان استپانيان، شادي قديريان و ياسمن عامري را مي بينيم که در تمامي آنها عنصري از روزگار کهن (چه واقعي و چه بازسازي شده) با عنصري از روزگار نو در کنار هم قرار داده شده اند. هم در عکس هاي استپانيان و هم در عکس هاي ناييني حسي نوستالژيک عامل به وجود آمدن عکس ها بوده است اما قديريان با تاکيد بر تضاد عناصر کهنه و نو از سويي به واقعي بودن اين همزيستي اشاره دارد و از سويي آن را مضحک مي داند و آن را نفي مي کند.

حضور عباس کيارستمي، کارگردان نامدار کشورمان با عکس هاي درخت هاي من يکي از موارد اعتراض گروهي از عکاسان بود. برخي با اين باور که او سينماگر است، مدعي بودند او نبايد در اين نمايشگاه عکس شرکت مي کرد، اما اين استدلال پايه هاي محکمي ندارد. هر هنرمندي حق دارد در زمينه هاي مختلف فعاليت کند، اما مي توان در مورد کيفيت کاري هر هنرمندي اقدام به ارزيابي و اظهار نظر کرد. کارهاي آقاي کيارستمي را اگر بدون در نظر گرفتن نام پرآوازه ي او به عنوان فيلم ساز ارزيابي کنيم، آن وقت مي توان با توجه به نقاط قدرت و ضعف عکس ها نسبت به حضور وي در نمايشگاه با قطعيت نظر دارد. با چنين نگرشي کارهاي کيارستمي را اگر در کنار کارهاي مشابه قرار دهيم طبعا مي توانيم به نام عکاساني برسيم که حق بيشتري داشتند تا عکس هايشان را بر ديوار نمايشگاه بياويزند. از سوي ديگر عکس هاي او تنها عکس هاي کتاب است که هويت منطقه اي (ايراني) ندارند. اين درختان ممکن است به هر منطقه اي از کره ي خاکي تعلق داشته باشند.

آقاي سيف الله صمديان در گفت و گو با عکاسان اظهار داشته است که نقشي در گزينش عکس ها نداشته است و تمامي کارها را خانم ميشکت کريفا انتخاب کرده است. او به ايران آمده است و آنچه را که دلش خواسته با خود به فرانسه برده است تا به جهانيان بگويد عکاس ايراني نگاهش چيست و توانش در چه حد است. اين گزينش مي توانست با همکاري گروهي از نخبگان عکاسي کشورمان انجام گيرد و نتايج بهتري را به دست دهد، چرا که عکاسان ما شناخت بيشتري نسبت به عکاسي کشورمان دارند تا خانم کريفا.

هر کس ميتواند روايت خود را از هر پديده اي به ديگران عرضه کند اما حق ندارد ناعادلانه اقدام به گزينشي کند که چهره اي ناقص و غير واقعي از آن پديده ترسيم کند. خانم ميشکت کريفا با انتخاب آثاري که عمدتا نگاهي منفي به ايران دارند، يا با انتخاب عکس هايي از مجموعه ي کارهاي عکاسان کشور ما که به هيچ وجه بيان کننده ي تمامي توان عکاسي آن افراد نيست، نگاه شخصي خود را به نمايشگاه تحميل کرده است. ميشکت کريفا چندين بار مدعي شده است که با عکس خوب کاري ندارد، نگاه عکاس برايش مهم تر است: نگاهي که از صافي نگاه خود وي عبور کرده است. کفه ي ترازوي کريفا پيوسته و ناعادلانه کژ مي شود. او همه چيز را سياسي مي بيند اگر چه تعدادي از عکاسان ايراني نگاهشان همين طور است. اما افراط در اين امر و ناديده گرفتن آثاري که رنگ و بوي سياسي ندارند، کل نمايشگاه را سياسي و سياست زده کرده است. نگاه يک سونگر او و نه نگاه عکاسان ايراني، در عکاسي ايران به دنبال مخالفت، عقب ماندگي، ويراني مي گردد. در عکس هاي برگزيده ي او از چهره ي جديد ايران خبري نيست اما تا دلتان بخواهد واپسگرايي، نوميدي، فضاهاي کثيف، ويراني، معلوليت، مرگ، فرار از جنگ، بسيجي گريان و نوميد، ترسي که بر سنگر حاکم   است و ... هست. مراجعه کنيد به عکس هاي محمود کلاري، رومين محتشم، ساعد نيک ذات، سيف الله صمديان، آلفرد يعقوب زاده، جاسم غضبان پور، بهمن جلالي، سعيد صادقي، محمد فرنود و ...

من به هيچ وجه قصد آن ندارم که بگويم در کشور ما چنين پديده هايي وجود ندارد اما اين انتخاب يک سويه، از ايران چهره اي مخدوش به جهانيان عرضه کرده است. در واقع باز هم تاکيد مي کنم نگاه کريفا نگاهي عادلانه و منصف نبوده است. حضور عکس هاي ياسمن عامري به چند دليل توجيهي منطقي ندارد. عکس هاي او با عنوان خود تبعيدي ها از ايرانياني گرفته شده است که به کانادا کوچيده اند (پناهنده شده اند؟). سيف الله صمديان در فراخوان خود در نشريه ي عکس گفته بود «فقط آثاري پذيرفته خواهند شد که در محدوده ي کشور ايران عکاسي شده باشند.» حال آن که اين عکس ها در کانادا تهيه شده اند و روشن است که انتخاب کريفا صرفا با نگرشي سياسي صورت گرفته است. علاوه بر اين عکس هايي به نمايشگاه راه يافته است که به نظر مي رسد در هنگام نمايش آنها در ايران، در موزه ي هنرهاي معاصر تهران با مشکل رو به رو شود.

گفتني درباره ي اين نمايشگاه فراوان است، و يک سونگري خواهد بود اگر يکسره آن را رد کنيم. شايد شايسته تر بود گروهي از نخبگان عکاسي کشورمان دست به گزينش بزنند و کشور خود و آثار هنرمندانه ي خود را آن چنان که باور دارند به جهانيان نشان دهند. البته قصد من آن نيست که بايد چهره اي غير واقعي و تبليغاتي و توخالي از ايران ارايه کرد. نمايشگاهي آن چنان، به سرنوشت نمايشگاه فعلي دچار خواهد شد. مقابله با افراط، پيمودن راه تفريط نيست.

 

کاوه گلستان

نمايشگاه، با تمام نکات مثبت و منفي آن، با تمام ارزش ها و ضد ارزش هاي نهفته در آن، بيش از هر چيز منعکس کننده ي دقيق زمانه اي است که در آن زندگي مي کنيم: زمانه اي پر تلاطم و پر از تضاد، سرشار از زشتي و زيبايي، گيج از حضور همگام تعادل و نقصان، آکنده از خشم وشادي. عکس ها و عکاسان همه نتيجه ي کمي بيش از بيست سال فضا، روحيه و حوادثي هستند که براي مملکت جاري و حاکم بوده است. با تمام افتخارات و کاستي هاي آن.

همه عکاس هستيم و آينه. نگاه هايمان هم به همه سو بوده است. درون و بيرون. اعتبار و برتري يک نگاه بر نگاهي ديگر را هم کاربرد و عملکرد آن نگاه تعيين مي کند، و نه سليقه هاي شخصي.

بايد براي نگاه، حرف و عمل ديگران ارزش و احترام قايل شويم، حتا اگر برخلاف نظر، روش، روحيه و خواست ما باشد. زمانه ي ما، امروز، به بردباري نياز دارد. بايد توانست با حرکت زمان حرکت کرد.

تفاوت انسان زنده و مرده در اين است.

 


 
 

تبلیغات