مقالات | معماری
 
معماری معاصر ایران، گرایش ها و چالش ها
 

غلامرضا طللیسچی، حمیدرضا انصاری

 

چالش بین سنت و تجدد، حدیث تمام نشدنی روزگار ماست. در آن جایی که نیل به آرمان های مدرنیته به طرحی شکست خورده تشبیه شده است، بسیاری برآنند که مدرنیته، طرح ناتمامی است. ما در این عرصه، در حاشیه ی تلاطمات عظیم مدرنیته و مهجور از ساخت میراث گرانقدر فرهنگی خویش، دل مشغول کدامین سرمشق هستیم؟ تاریخ معماری معاصر ما، داستان حیرانی در میانه چنین چالشی است.
 
 
برای مشاهده اسلایدها اینجا کلیک کنید:
 
از پس بحران های معنوی انسان معاصر، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، اعتبار ارزش های مدرنیته و صور فرهنگی گوناگون آن به سختی مورد تردید قرار گرفت. در عرصه ی معماری نیز، تجدیدنظر طلبی شاگردان مکتب معماری مدرن نسبت به آموزه های استادان خود، به هواخواهی از تاریخ گرایی و صور معماری بومی انجامید. و چنین تقابلی نسبت به معماری مدرن، دغدغه اساسی تمایلات هویت طلبانه معماری جوامعی گردید که در حاشیه ی تمدن غربی می زیستند و طعم تلخ استعمار را مستقیم و غیرمستقیم چشیده بودند. شروع این دوران، با آخرین سال های دهه 1340 در ایران مقارن می باشد.

اواخر دهه 1960 میلادی، زمانی پرتلاطم در تاریخ معماری معاصر جهان محسوب می شود. در این دوره معماری مدرن مورد انتقادات جدی واقع شده و بحران های بزرگ اجتماعی سراسر جهان غرب را فرا می گیرد. بحران هایی که منجر به جنبش های دانشجویی در اعتراض به کاپیتالیسم و امپریالیسم اقتصادی، نظامی گری، مصرف زدگی و بی هویتی، با پیروی از ایده آل های رادیکال و چپ گرایانه سیاسی می گردد. این جنبش ها به شورش های دانشجویی در اعتراض به سنت های رایج آموزشی منجر می شود که به آتش کشیده شدن مدرسه ی معماری ییل (Yale) در آمریکا را می توان یکی از نشانه های آن شورش ها به شمار آورد. این اتفاقات با نگاهی خاص - که معماری را منبعث از بستر اجتماعی و فرهنگی خود می دانست - در نهایت به تغییراتی در سرمشق مسلط بوزاری آموزش معماری در بسیاری از مدارس معماری جهان و از جمله مدارس معماری ایران انجامید. در این دوره است که در ایران، هوشنگ سیحون از ریاست دانشکده ی هنرهای زیبا برکنار شده و چهره های تازه ای پا به عرصه ی معماری می گذارند که رویکردی دیگر را جست وجو می کنند و همسوی با خواست هویت طلبانه روشنفکری ایرانی، نظر به فرهنگ و سنن معماری ایران دارند.

در همین سال ها، برگزاری دو کنگره ی بین المللی معماران در ایران به فاصله چند سال از یکدیگر، به مباحثات نظری معماری و استقبال از حرکت های نوین معماری جهان در مواجهه با معماری مدرن سرعت بخشید. کنگره ی اول که در سال 1349 در اصفهان با حضور معماران سرشناسی چون لویی کان برگزار گردید عنوان «امکان پیوند معماری سنتی با شیوه های نوین ساختمان» را دربرداشت. و کنگره ی دوم در سال 1353 در شیراز و با حضور گسترده ی معماران خارجی برگزار شد که استمرار کنگره ی اول محسوب می گردید. در حاشیه ی این گردهمایی ها، عده ای از معماران صاحب نام جهان، عهده دار طراحی بناهای مهمی گردیدند.

یکی از شاخص ترین چهره های معماری این دوره را می توان نادر اردلان دانست. وی فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد بود و با همکاری همسرش، لاله بختیار کتابی با عنوان «حس وحدت» در تبیین مبانی سنت عرفانی معماری ایران نگاشت که مبتنی بر مبانی حکمی و فلسفی اندیشه ی عرفانی ایرانی - ا سلامی بود و به راهنمایی سید حسین نصر صورت پذیرفته بود. چنین تبینی از معماری ایرانی، پشتوانه ی نظری آثار وی نظیر مرکز مطالعات عالی مدیریت هاروارد - دانشگاه امام صادق (ع) - و دانشگاه بوعلی سینا گردید که از ارزشمندترین آثار معماری چند دهه ی اخیر محسوب می گردند.

معمار دیگری که هم زمان با نادر اردلان، از پیشقدمان رویکرد به مفاهیم و صور سنتی معماری ایران بود، کامران دیبا می باشد. وی موزه ی هنرهای معاصر تهران را با بهره گیری استعاری از عناصر معماری سنتی ایران، ولی با ترکیبی نوین از فرم ها و مصالح طرح ریزی کرد. تداوم چنین روندی در آثار وی، در تلاش او برای القای تعابیر و مفاهیمی از معماری سنتی در قالبی امروزین، در طرح مسجد دانشگاه جندی شاپور و نمازخانه موزه ی فرش مشاهده می شود. در همین دوره او مجموعه شوشتر نو را با نگاهی منطقه گرایانه به طراحی شهری و با اتکای به نظریه های فرهنگ گرا در شهرسازی و نیز با عنایت به رفتارها و سنن زیست مردم در قالب رفتارها و مسایل اجتماعی، طراحی کرد و مورد توجه و تشویق بنیاد آقاخان برای توسعه ی معماری اسلامی واقع گردید. علیرغم تلاش وی در جهت احیای روحیه ی معماری بومی و ایرانی هنوز می توان تأثیراتی را از معماری غربی در آثار وی مشاهده نمود.

گرایش های معماری آن دوره را می توان در دو قالب کلی دسته بندی کرد. اول گرایشی که سنت را به عنوان حکمتی سرمدی و اصولی جاویدان، متسری در تمامی حیات ازلی و ابدی انسان می داند و غفلت از آن را کجراهه و گمگشتگی می شمارد و معرفت بر آن را حکمی و فلسفی می پندارد. این گرایش سعی دارد بدون اقتباس ظاهری از معماری گذشته، صور ذهنی آن را که حامل مفاهیم بنیادی سنت می باشد، در قالبی نوین و متکی بر نیازها و روش های امروزین تحقق بخشد. گرایش دیگر سنت را صورتی تکوین یافته در بستر تاریخ و جغرافیای سرزمینی خاص شمرده و آن را عصاره ی پاسخ هایی می داند که انسان در طول تمدن به مسایل حیاتی ویژه ی خود داده است و لذا صوری که از این سنن برمی آیند از منظری انسان شناسانه، جامعه شناسانه و با رویکردی علمی (علوم انسانی) قابل تبیین هستند. در این گرایش سعی بر این است که با استمرار این صور در پاسخ به نیازهای امروزین، در شکلی استعاری و در انطباق با مفاهیم نوین معماری و شهرسازی فرهنگ گرا بتوان توازن از دست رفته معماری و شهر را احیاء نمود.

با وقوع انقلاب اسلامی، معماری معاصر ایران با نقطه عطفی در حرکت تاریخی خود روبه رو گردید. در این مقطع از تاریخ کشور، خواست هویت طلبانه مردم ایران با مطالبات حق خواهانه ای نظیر استقلال ملی، آزادی و حاکمیت بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خویش، همراه گردید. فروپاشی دستگاه حاکمه و تغییرات ناشی از انقلاب موجب توقف ساخت و سازهای کلان و طرح های تهیه شده گردید و به بیکاری معماران و مهاجرت برخی از ایشان به خارج از کشور منجر شد. در پی این اتفاقات، رویداد انقلاب فرهنگی با هدف ایجاد اصلاحات در نظام آموزش عالی کشور به تعطیلی دانشگاه ها برای مدت سه سال انجامید. در این مدت، فقدان تحرک قابل ملاحظه در انجام کارهای نظری و پژوهشی و نیز بستری آکادمیک برای شکل گیری نظریات معماری محسوس بود.

پس از انقلاب اسلامی، در روند نوین آبادانی، با شکل گیری نهادهایی نظیر جهاد سازندگی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در راستای تحقق شعارهای عدالت طلبانه انقلاب، وجهه همت مصروف توسعه و آبادانی روستاها و نیز پاسخگویی به نیازهای اقشار محروم گردید. علیرغم این امر پدیده مهاجرت گسترده ی روستاییان به شهرها، که پس از اصلاحات ارضی دهه ی قبل و با افزایش درآمدهای نفتی شروع و سرعت گرفته بود همچنان استمرار یافت و موجب افزایش جمعیت شهرها شد و در درون خود آبستن تهیه ی حجم گسترده ای از طرح های آماده سازی گردید که به ساخت و ساز گسترده ی مسکونی در شهرها بدون تبعیت از الگویی مناسب انجامید. در همین هنگام جنگ تحمیلی به همراه تحریم اقتصادی شرایط نامناسب اقتصادی را برای کشور پدید آورد که امکان تداوم جریان معماری را به معنای قبل سلب می نمود.

در این دوره عطف توجه به مفاهیم معماری و شهر اسلامی و نیز چگونگی بازگشت به هویت معماری خودی مسئله ای است که ذهن صاحبنظران را به خود مشغول می دارد و محور گفتمان مسلط معماری و شهرسازی می گردد. غایت مورد انتظار این امر، هدایت معماری ایران به سوی یک معماری با هویت مستقل و متکی بر میراث معماری گذشته ی خود بود. معماریی که با اتکا به فرهنگ ظهور کرده، به گذشته احترام گذاشته و از سنت های آن درس می گیرد و در پی یافتن مفاهیمی از فرهنگ ایرانی و بیان آن در قالب کالبد معماری است. این رویکرد بدون این که از پیوستگی مناسبی با کوشش های پیشین برخوردار شود و به نتایج متقنی دست یابد در غوغای گرایش های دوره ی بعد کم رنگ می گردد.

از سوی دیگر این دوره با استیلای جریان جهانی پست مدرنیسم (post-modernism) برمعماری غرب هم زمان می شود. مبانی پست مدرنیسم توجه به سابقه ی تاریخی معماری سرزمین ها را اصل فراموش شده و رها گردیده در معماری مدرن پنداشته، و توجه به بستر تاریخی و جغرافیایی را اصل لاینفک معماری برمی شمارد. در این دوره دسته ای از معماران راه گریزناپذیر معماری ایران را، همگامی با معماری معاصر جهان، نقد معماری مدرن و توجه به تاریخ گرایی پست مدرنیستی می پنداشتند و خواسته و ناخواسته به نوعی التقاط در استفاده از عناصر کلاسیک معماری غربی و معماری دوره ی قاجار درافتادند که تجربه ای بی سرانجام گردید، هم چنان که در عرصه ی جهانی نیز ستاره ی اقبال پست مدرنیسم به سرعت از فروغ افتاد. و دسته ی دیگری که مبانی این رویکرد انتقادی نسبت به تقلیل گرایی معماری مدرن را موازی و هم گام با خواست های هویت طلبانه ی فرهنگ خودی و احیای ارزش های از دست رفته ی معماری ایرانی می دانستند و سعی در یافتن ِ تعاملی بین اندیشه های نوین در نقد معماری و شهرسازی مدرن و مبانی نظری معماری خودی می نمودند، و سعی داشتند که با استمرار آفرینش صور نوینی از معماری ایرانی، سرآغاز تجدید حیات معماری ایران پس از گسست تاریخی ناشی از تهاجمات مدرنیته را رقم زنند.

به طور کلی در یک نگاه، این دوره در تاریخ معماری معاصر ایران، که فاقد تعداد آثار شاخص بوده و گفتمان نظری معماری نیز از دایره ی محافل نیمه رسمی حرفه ای و دانشگاهی فراتر نمی رود را می توان «دوره سکوت» نامید. چرا که به دلیل عدم ثبات و آرامشی که لازمه ی تحقق جریانات پایدار در قالب شکل گیری آثار معماری می باشد و نیز بحران اقتصادی کشور در این دوران، نمی توانیم شاهد پیدایش آثار شاخصی در حوزه ی معماری باشیم. این در حالیست که این دوره می توانست با دارا بودن قابلیت ایجاد تحول در تمام شئونات اجتماع به جهشی ناگهانی و نتایجی چشمگیر در معماری دست یابد.

با پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران بازسازی پس از آن، جبران صدمات وارده از سوی جنگ و توسعه ی اقتصادی و اجتماعی، اصلی ترین وظیفه ی دولت محسوب شده و شرایط نوینی مهیا گردید که رونق فعالیت حرفه ای معماری را می توان یکی از ویژگی های آن به شمار آورد. نیاز به توسعه توانایی های کمی و کیفی نهادهای حرفه ای و مهندسین مشاور برای پاسخ به نیاز فوری کشور جهت تهیه ی طرح و اجرای پروژه های عمرانی، تبدیل به بستری مناسب برای تکوین و رشد سازمان های صنفی و حرفه ای، گسترش آموزش عالی و رونق گفتمان معماری می شود. وزارت مسکن و شهرسازی، با برگزاری جلساتی ماهانه، فضای گفتمان رسمی در مورد معماری و شهرسازی را می گشاید ولی این مباحثات از چارچوب داعیه های طراحان نسبت به مشی خویش فراتر نمی رود. در همین زمان، با انتشار نشریه ی آبادی این مباحث به ارگانی راه می یابد که مروج مباحث معماری روز می گردد. گسترش چشمگیر دانشکده های معماری بالاخص در نهادهای غیردولتی از دیگر پدیده های این دوره محسوب می شود.

جریان فوق با برگزاری مسابقه ی طراحی فرهنگستان های جمهوری اسلامی ایران تحویل دیگری می یابد. این مسابقه باعث گشایش فضای نوینی می گردد که در آن فضا، اندیشه ها و گرایش های معماری ایران که تا به حال به صورتی نهفته و ناگفته حضور داشتند به آشکارگی در رویاروی یکدیگر قرار می گیرند. تعداد آراء طراحان و گرایش ها در این مسابقه بیانگر تنوع اندیشه ها و عدم توافق بر گرایشی خاص در معماری ایران است، که آن ها را می توان در طیفی از گرایش های سنت گرایانه ی ملهم از صور خاص معماری سنتی، مفهوم گرایانه با استمرار مفاهیم فضایی معماری ایرانی در قالبی نوین، تا آرکائیسم (archaism) نمادگرایانه و صورت پردازی پست - مدرنیستی، طبقه بندی نمود. این مسابقه برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی طرحی در مقیاس بزرگ و ملی را مطرح می نماید، مقیاسی که شاید برای برانگیختن نزاع نظری بین معماران لازم می نمود و امکان بروز توانایی ها و تفکرات نهفته در جامعه معماری را فراهم می آورد و آنان را به محک ِ طرحی ملی می آموزد.

شرایط پس از مسابقه، با استمرار روند برگزاری مسابقات دیگری ادامه می یابد اما این امر برخلاف اهداف غایی برگزاری مسابقات معماری، موجب اعتلای مباحث نظری و شکوفایی استعدادهای معماری ایران نمی گردد. که از دلایل آن می توان به عدم ابتنای روشن بر بنیادهای نظری اصیل معماری و به دایره محدود شرکت کنندگان در رقابت ها اشاره کرد. توجه به این پدیده بسیار مهم است زیرا در همین زمان، با توسعه رشته ی معماری در دانشگاه های کشور و ارتقاء توان جامعه ی حرفه ای معماری انتظار می رود که با زایش و پرورش اندیشه های معماری روبه رو گردیم اما این امر محقق نمی شود. بررسی علل عدم توفیق در دست یابی به مواضعی مستحکم و پرورش فضایی مولد که پاسخگوی مسائل معماری ایران بوده و توانایی عرضه ی دستاوردهای خود را به جهان داشته باشد، نیازمند بررسی تحلیلی تمایلات معماری و معماران ایرانی است.

 

گرایش های معماری معاصر ایران

گرایش های معماری امروز ایران را می توان با عنایت به رویکرد معماران به بستر تاریخی و جغرافیایی فرهنگ معماری ایرانی و اصول و مبادی آن، و یا تبعیت از سرمشق های دیگر به دو دسته اصول گرا و تجددگرا تقسیم بندی کرد. چنین تقسیم بندی از نگاه انتقادی جامع دوران ما در چالش با سرمشق های مدرنیته و تقلیل گرایی مدرنیسم سربرمی آورد. نگاهی که طرح تقلیل گرایانه مدرنیسم را ناقض و محدودکننده ی شرایط انسانی می داند. در نگاه اندیشمندان امروز جهان غرب، آینده جهان با تقلیل شرایط پیچیده انسانی به سرمشق های یکسان و نادیده گرفتن حیات دیرپا و متنوع انسانی، راه به آینده وحشت آور تکنولوژیکی می برد که مصداقی از دغدغه ی آن، در آثار سینمایی نظیر «متریکس (Matrix)» و «هوش مصنوعی (AI)» قابل مشاهده است. حیات انسانی و معماری ِ منبعث از آن و در انطباق با آن، در تکوین تاریخی خویش همواره شاهدی از تحقق وحدت شکل معماری و زمینه ی طبیعی و فرهنگی خاص خود بوده است؛ وحدتی که از اصول جاویدان حیات انسانی و تکوین صور معماری شمرده می شود. و بر این اساس است که دسته بندی مذکور، گونه ای را که به بستر و زمینه ی طبیعی و فرهنگی انسان توجه و عنایت داشته و بر پایه ی معارف جهانشمول انسانی و بالتبع مبانی نظری عام معماری، شرایط خاص انسانی و معماری را قابل تبیین می داند، اصول گرا می نامد و گونه ی متقابل به آن را که از امر مذکور غفلت می ورزد و با پیروی از آرمان مدرنیته، اکنون و حال را امر اساسی شمرده و به سنن زیست انسانی، تنوع فرهنگی و حیات همبسته انسان با تاریخ و جغرافیای خود بی اعتناست را تجددگرا می شمارد. این دو رویکرد بر اساس بسترهای شناخت شناسانه طراحان در تبیین مبادی و مبانی نظری طرح خویش، به گونه های احکامی، حکمی و فلسفی، علمی و تجربی، و یا عدم اتکای به بستر شناختی مشخصی قابل تمیز هستند.

گونه ی اصول گرا قابل تمیز به گرایش هایی است که در یک سوی طیف آن، تبعیت از احکام و نصوص ِبرآمده از منابع شناخت شناسانه سنت و مبانی اصول معماری شمرده می شود؛ و در سوی دیگر طیف، گرایش هایی را می توان شاهد بود که متکی بر دریافت های حکمی، فلسفی و یا علمی هستند. در این میانه، گرایشی که متکی بر بسترهای معرفت شناسانه حکمی و فلسفی است و از آزاداندیشی بیش تری نسبت به پیروی صرف از معیارهای صوری برخوردار است، گرایشی دامنه دارتر محسوب شود. در تمامی گستره ی این گونه، رویکرد آشکاری به معماری ایرانی و خواست هویت طلبی مشاهده می گردد که شاید بتوان آن را از منظری دیگر به تمایلات مذهبی، ملی و قومی منتسب کرد. در هر حال، معمارانی در این گونه قابل رده بندی هستند و آثار برآمده از ایشان، بر مبنای بستری نظری شکل می گیرد که اصول مشخص و مرتبطی را با زمینه ی تاریخی و جغرافیایی خود جست وجو می کند، هر چند به لحاظ صوری تفاوت های چشمگیری در آثار ایشان دیده می شود. دل بستگی به معماری ایرانی که تا حد تبعیت گریزناپذیر از صور معماری سنتی پیش می رود، از یک سوی، و اشتیاق به احیاء مفاهیم جاویدان این معماری همراه با نوآوری، از دیگر سوی، کرانه های این گرایش را به طرزی دیگر ترسیم می نمایند. در این میان می توان به طیف آثار کامبیز حاجی قاسمی/ کامبیز نوایی (احترام به الگوی فرهنگی) و داراب دیبا (نوآوری بیانی ساختاری) در مسابقه ی فرهنگستان ها و یا طرح های ابوذری شریف تهرانی و مهندسین مشاور ارگ بم در مسابقه ی طرح توسعه ی حرم حضرت معصومه (ع) اشاره نمود.

گونه ی تجددگرا با تمایلات تجددخواهانه ای که از دوره ی قاجار تا به اکنون در معماری ایران رویت شده است، همراهی می کند. این گونه سعی دارد تا خود را با تحولات جهان معاصر همراه دارد به طوری که مرزهای جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی را کم اهمیت تر از موضوعات و مسائل روز معماری جهان تلقی کرده و همگام با تطور صور معماری جهان معاصر به پیش می رود. یک سوی گرایش تجددگرا بر بستر معرفت شناسانه فلسفی و علمی اتکا دارد و سوی دیگر با نوعی غفلت از مبادی اندیشه های به عاریت گرفته شده از گفتمان معماری پیشرو و آوانگارد (avant-grade) غرب همراه است. سطحی ترین نگرش این حد از طیف، طراحی معماری را تا حد پیروی از مد و سلایق روز (fashion) تنزل می دهد که بدون رعایت هیچ گونه قیدی اقدام به عاریت گرفتن بی مجوز فرم های آثار معماران سرشناس غربی نموده و در نوبه خود موجب ترویج سرمشقی در آموزش معماری می گردد که مبتنی بر اقتباس طابق نعل به نعل از جدیدترین آثار معماری معاصر می باشد، و بسیاری از شرایط مکانی (اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ...) طرح را نادیده می انگارد. این سوی از گرایش تجددگرا با عنایت به ضعیف بودن بستر کنکاش های بصیرت مند در تحقیق معماری ایران از سهولت جذب و پذیرش برخوردار شده است و شیوع گسترده ای در حرفه ی معماری دارد که به همین ترتیب به مجامع دانشگاهی نفوذ کرده و منجر به ظهور پدیده ای به نام تب نوگرایی گردیده است. تبی که هذیان توجیهات سطحی و بیزارکننده ای را به همراه دارد که هر ناظر فرهیخته ای را حیران می کند که نکند ذهن اش از شعور ادراک اثر مذکور تهی است و اگر بخواهد موضوع مطروحه را مورد سئوال قرار دهد و یا در مقام نفی و انکار، حجتی بیاورد به عقب ماندگی و سفاهت متهم می گردد.

تلون ریخت شناسانه ی آثار معماریی که در دو دهه ی گذشته و به ویژه در سال های اخیر گفتمان انتقادی معماری روز را به خود اختصاص داده اند و از عظمت گرایی آرکائیک تا مفهوم پردازی شبه فلسفی فرامدرن (متأثر از اندیشه های پسا ساختارگرایی و ساختار شکنی) در معماری را شامل می شوند، موجب گردیده است که تأمل و غور در تدوین مبانی نظری طراحی در نسبت به اثر به تنظیم بیانیه و یا ادعانامه ای سطحی در توجیه طرح برای مخاطب غیرمتخصص تبدیل گردد. در چنین شرایطی نیاز توجه جدی به حوزه ی نظری معماری در نقد و آموزش معماری محسوس است. متأسفانه تبعیت کورکورانه از گونه ای از مظاهر فریبنده معماری معاصر جهان اَفت معماری امروز ایران شده است؛ به طوری که مباحثی مجرد و کاملا بی ربط با انسان و ویژگی های اساسی حیات وی، که پای را از دایره ی تجربیات رایانه ای فراتر نمی گذارند جایگزین مباحث اصیل و حقیقی معماری گردیده اند.

نقد تطبیقی گرایشات معماری معاصر ایران به این نکته کلیدی راهبر می شود که گسترش آموزش معماری از نظر کیفی و وسعت دامنه ی عمل صاحبنظران و نظریه پردازان اصیل در نقد جدی معماری روز می تواند فضای معماری ایران را از رخوت و سستی آسان خواهی و ساده انگاری آوانگاردیسم و فقدان رابطه معنادار بین مواضع ادعا شده طراحان و ویژگی های طرح ایشان نجات بخشد. به عبارت دیگر، ضرورت تبیین مبانی نقد در راستای دستیابی به شیوه های ارزیابی علمی آثار معماری و تدوین روش های آموزش آن و تجهیز نمودن منتقدان به نگرش متین و استوار در نقد آثار معماری بدون جانبداری از مواضع اراده شده قبلی، می تواند فضای با نشاط و مطمئنی را برای چالش منصفانه نظریه های معماری ایجاد نموده و هرچه را که غیر استوار است از دایره تاکید و توجه خارج نماید.

 

منابع:

رحمان اقبالی؛ هویت معماری معاصر ایران، بررسی تطبیقی نظریه ها و تجربه ها، پایان نامه دکتری معماری؛ دانشگاه تهران؛ 1378

نشریه ی آبادی؛ شماره های 12، 13و 17؛ سال های 73 و 1374

نشریه ی معمار؛ شماره های 2،3،4،5 و 8؛ سال های 77،78 و 1379

نشریه ی معماری و شهرسازی؛ شماره های 51-50، 55-54؛ سال های 78، 1379

داراب دیبا، امیرهوشنگ اردلان؛ نگاهی به مهندسی ساختمان و معماری معاصر ایران؛ وزارت مسکن و شهرسازی؛ 1377

 

غلامرضا طلیسچی: معمار؛ کارشناس ارشد معماری از دانشگاه تهران؛ پژوهشگر و محقق دوره ی دکتری معماری دانشگاه تهران؛ عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا؛ زمینه تحقیقاتی در حوزه ی تحلیل و تدوین فضاهای بنیادی معماری ایران.

 

حمیدرضا انصاری: معمار؛ کارشناس ارشد معماری از دانشگاه تهران؛ پژوهشگر و محقق دوره ی دکتری معماری دانشگاه تهران؛ همکار مدعو هیات علمی دانشگاه تهران؛ زمینه تحقیقاتی در حوزه ی فرآیند طراحی و تبیین جایگاه خلاقیت در معماری.

 

 


 
 

تبلیغات