مقالات | معماری
 
سفارت: داستان دو ملت

فریار جواهریان 

فصلنامه طاووس، شماره هفت، بهار 1380

در زمستان و بهار سال ١٩٧٤ ميلادي، کريستيان نوربرگ شولتز (Christian Norberg-Schulz)در دانشگاه ام. آي. تي (M.I.T) استاد مهمان بود و من فرصت يافتم تا در دو کلاسي که او تدريس مي کرد شرکت کنم. عنوان يکي از آنها "معناي معماري" بود و دروس آن دستمايه ي کتاب بعدي او به نام "معنا در معماري غرب" شدند. کريستيان نوربرگ شولتز سعي داشت براي معماري همان کاري را بکند که هايدگر براي زبان کرده بود. تز اصلي او اين بود که "معماري نشان مي دهد"، همان طور که هايدگر مي گفت "زبان مي گويد". منظور او اين بود که هر زباني از فرهنگ خاصي سخن مي گويد، فرهنگي که زبان در خدمت آن است و از آن برآمده، و بدين ترتيب رابطه اي ديالکتيکي ميان زبان و فرهنگ در جريان است: هر فرهنگ از راه زباني خاص سخن مي گويد، زباني که هرگز به شايستگي قابل ترجمه نيست، و هر زبان هم از آن فرهنگ خاص سخن مي گويد.

معماري نیز اشکال هستي فرهنگي خاص را آشکار مي کند و بدين ترتيب مي توان آن را به مثابه يک زبان مطالعه کرد. اين به کلي با رويکردشناسه شناختي که در آن دوره باب بود فرق داشت. شناسه شناختي هم معماري را زباني مي دانست که در آن، کمابيش، سازمايه در مقام واژه ها، سازه در مقام نحو، اشکال برآمده در مقام متن، و فضاها که در واقع خلاءيي بينابين اشکال بودند، در مقام معاني اي که از بتن برمي آيند، انگاشته مي شدند. همان طور که به قول هايدگر "انسان در زبان است"، نوربرگ شولتز مي گفت که “انسان در معماري است”، که اين تحقيقا صحيح است. اتفاقا واژه ي کهن آلماني سبغپ در عين حال به “بودن” و “سکنا داشتن” يا “زيستن” يا “باشيدن” قابل ترجمه است. از نظر نوربرگ شولتز “زيستن يعني متعلق بودن به يک مکان”، که بي شباهت به گفته ي هايدگر نيست که “هستی مکانگیر است”. از ديد نوربرگ شولتز، کار اصلي معماري “تبديل فضا به نظامي از مکان ها است و نگهباني از روح مکان که چيزي نيست جز ترکيبي از عناصر طبيعي و مصنوعي.” اهميت زمين سار که انسان با استفاده از آن و روي آن مي سازد از مفهوم همين “روح مکان” بر آمده است. اين مفهوم “ساختن زمين” در دست بسياري از نظريه پردازان معماري، از جمله کنت فرامپتون (Kenneth Frampton)، پرورانده شد، اما نوربرگ شولتز چيزي حدود ٢٥ سال پيشتر، با مطرح کردن اين مفهوم به عنوان “استعداد زمين سار”، از آن به شکلي بسيار شاعرانه سخن مي گفت. او به “روح مکان”هاي سرنموني که در طبيعت وجود دارند اشاره مي کرد، مانند بندرگاه يا جزيره ... و آنها را معادل “شخصيت” مکان مي دانست. شخصيت بنا از آن مفاهيم فيزيکي و روحاني سر بر مي آورد که بنا را به آنچه که هست تبديل مي کند، و نه هيچ چيزي ديگر، و به عنوان جايگاهي منحصر به فرد و قابل رويت براي همه ي انسان ها است. به بناهاي دوران ساز معماري غرب که نگاه مي کرديم، اتفاق نظر دانشجويان در مورد “شخصيت” هر بنا امري چشمگير بود.

اين مفهوم “شخصيت”، در تعريفي که هايدگر از “کوزه” در مقاله اش با عنوان شيء ارايه مي دهد، به شکلي شاعرانه تجلي مي يابد: “در آب ريخته شده، سرچشمه ي آب، خانه دارد. در سرچشمه، عذاب تاريکي زمين خانه دارد، زميني که باران و شبنم آسمان را مي پذيرد. در آب سرچشمه، پيوند آسمان و زمين خانه دارد... ارمغان ريخته شدن همان “کوزه ايّت” کوزه است”.١ شخصيت کوزه، يا جام، در تعريفش در مقام ظرفي که مايعات در آن و از آن ريخته مي شوند، خلاصه نمي شود. شخصيت کوزه از “ارمغان ريخته شدن” برمي آيد. (بي دليل نيست کوزه و جام در اشعار فارسي اشيايي بي نهايت گرانقدر هستند!)

 “شخصيت” بنا که انسان را وامي دارد در آن معاني والاتري کشف نمايد، در ذهن من همواره با مفهوم “خواست بودن” لوئي کان(Louis Kahn) تداعي مي شد. کان، با لحن شاعرانه و گزين گونه اش گفته: “معناي هر آنچه شوق آفريدنش را داريم تنها در حس يافت مي شود. اين هم در مورد دانشمند صادق است و هم در مورد هنرمند. اما اگر به شکلي عاطفي تنها به احساس تکيه کنيم و انديشه را ناديده بگيريم، چيزي نمي سازيم. هنگامي که احساسات فردي تبديل به مذهب مي شوند (نه يک مذهب خاص که ذات مذهب) و انديشه به فلسفه مي رسد، ذهن به سوي اکتشاف باز مي شود مثلا کشف اين که خواستِ بودن بصيرت هر فضايي چه مي تواند باشد. چنين اکتشافي نقطه ي يکي شدن احساس و انديشه است، زماني که ذهن نزديک ترين تفاهم را با روح دارد، يعني با سرچشمه ي آنچه هر چيزي مي خواهد باشد.”٢ در سخنراني پاياني اش در همايش اعضاي اسبق طبست در (کنگره ي بين المللي معماران مدرن) آترلو، در سال ١٩٥٦ ميلادي، او حتا به ديدگاه هايدگر نسبت به شيء نزديک تر مي شود: “...آنچه که يک شيء مي خواهد باشد مهم ترين کنش آن است. يک شيء قادر به آغاز نيست مگر اين که بتواند حاوي هر آنچه بناست از آن پديدار شود باشد.”٣

با لحني احساسي عقلاني، کان بر اين تاکيد دارد که طبيعت هرگز مرتکب خطا نمي شود: “گل سرخ مي خواهد گل سرخ باشد”، و به اهميت نمادين سر آغاز اشاره مي کند: “حسن بازگشت به آغاز در اين است که شروع هر کنش انساني، شگفت انگيزترين لحظه ي آن است”، و نمونه ي مدرسه را مثال مي زند: “مدرسه، با مردي زير درختي آغاز شد، مردي که نمي دانست معلم است و اکتشافاتش را با کساني در ميان گذاشت که نمي دانستند شاگردند.”٢

اينجا در حضور دو انديشگر قرن پيشينيم، اولي نظريه پرداز فلسفي و ديگري استاد بزرگ معماري، و هر دو مي گويند معمار بايد بداند که بنا چه مي خواهد باشد و اين دانش معمار است که شخصيت بنا را به آن ارزاني مي کند، شخصيتي که معاني والاي بنا در آن نهفته است و از طريق اين معاني است که انسان درمي يابد در مکاني شايسته زندگي مي کند.

پرسش اصلي مقاله از همين ديدگاه مطرح مي شود، ديدگاهي که به گونه شناسي کاربردي ساختمان ربطي ندارد: سفارت چيست؟ يا به عباراتي ديگر، سفارت چه مي خواهد باشد؟ چه چيزي را نشان مي دهد؟ شخصيتش چيست؟ چگونه مکاني است؟ و بدون شک، اين مکاني که سفارت مي خواهد باشد، ارتباط مستقيمي با زمين ساري دارد که بر روي آن بنا مي شود. روشنترين پاسخ اين است که سفارت مي خواهد دو ملت را به هم پيوند بزند، مي خواهد گفت و گوي ميان دو کشور را نشان دهد. اگر سفارت محصور ديوارهايي بلند است و همچون دژي رخنه ناپذير مي نمايد، گفت و گو سرشار از بي اعتمادي است. اگر شفاف و در گشوده است، آن گاه حاکي از رابطه اي بااعتماد است.

به پيشنهاد لويي کان از سرآغاز اين کنش انساني شروع کنيم. واژه ي ambassador هم در واژه ي لاتين ambactus به معناي “برده” ريشه دارد، و هم در واژه ي سلتي به معناي “پيک” که خيلي نزديکتر به واژه ي سفير است: مسافر يا قاصدي بلند پايه پيامي را از سوي پادشاهش به سرزميني دوردست مي برد. سر بنيستر فلچر  (Sir Banister Fletcher)اشاره کرده که در شهر خرس آباد که به دست سارگون  دوم )٧٢٢ ٧٠٥ پيش از ميلاد(، پادشاه آشوري ساخته شده بود، قصر سارگون شامل “... تالارهايي بود با حياط هاي مجزا و دروازه هايي مستقل. مهمان هاي خارجي در چنين تالارهايي شکوهمندانه پذيرايي مي شد ند.”٤ اين نخستين اشاره به مقامات عالي رتبه ي خارجي در تاريخ معماري است و مفهوم چنين فضايي براي پذيرايي از بيگانگان يا غيرخودي ها تا دوران صفويه حفظ مي شود. مفهوم چنين فضايي مناسبت  نزديکي نيز با خانه ي قاجاري و تقسيم بندي بيروني اندروني آن دارد. معادل آن در مقياس خانه، اتاق پذيرايي رسمي است که براي مهمانان ممتاز آماده مي شود. بنابراين يکي از وجوه “شخصيت” سفارتخانه، که از اينجا آغاز مي شود و در طول تاريخ ادامه مي يابد، اين است که سفارت بايد فضايي مجلل براي پذيرايي از شاه و رييس جمهور و نماينده هايشان باشد.

از رفت و آمد سفيران خارجي به کاخ هاي شاهنشاهي دوران صفوي اسناد بسياري در دست است، به خصوص در دوران حکومت شاه عباس، اما هيچ نشاني از ساخته شدن اقامتگاه خاصي به اين منظور در ميان اين اسناد وجود ندارد. نخستين تقاضا براي بناي چنين ساختماني در سال ١٦٠٢ ميلادي انجام گرفت، هنگامي که سه مبلغ پرتغالي پيرو آگوستين قديس، از راه هندوستان (گوا) به اصفهان آمدند و تصميم به تشکيل يک هيئت تبليغ در آن شهر گرفتند. شاه عباس به آنها اجازه ي بناي يک صومعه و يک کليسا را داد و حتا در پرداخت مخارج اين ساختمان ها به آنها کمک کرد.٥ از سوي ديگر سفراي بسياري نيز در آن دوره به بارگاه هاي خارجي اعزام مي شدند. اينها اکثرا تاجران کلان يا قاصدان شاهان بودند. اما نخستين مورد ساخت به جاي اجاره يا خريد يک سفارتخانه، به منظور استفاده ي يک هيئت ديپلماتيک در کشوري خارجي، برمي گردد به سال١٨٩٠ ميلادي، زماني که کنسولگري ايران در تفليس، پايتخت گرجستان، به دست پرنس ارفع ساخته شد. (تصوير1)6 .براي اولين بار اينجا به نياز به ساختن بنايي “ايراني” برمي خوريم، بنايي که از معماري محلي متمايز باشد و به مثابه  عنصري کوچک و مستقل، ايران را باز نمايد. اين سفارتخانه ساختماني قاجاري بود و مزين به تمامي عناصرتزييني باب روز آن دوره: آينه کاري هاي منحصر به سنت ايراني، ستون هاي باريک و کشيده، گچبري هاي مجلل، که همه حاکي از حال و هواي حضور در کاخي ايراني بودند. از لحاظ ديپلماتيک، يک سفارتخانه ضميمه ي خاک کشور مهمان به شمار مي رود و در چهار ديواري اش قوانين همان کشور حاکمند. مي توان گفت که سفارتخانه دروازه اي است به کشوري که آن را نمايندگي مي کند. اين روزها ميليون ها نفر براي سفر به کشورهاي دور، نياز به اخذ ويزا دارند سفارتخانه ها و کنسولگري ها بايد به آنها تصويري درست از کشوري بدهند که قصد سفر به آن را دارند. ديوارهاي سفارت سوييس در سرتاسر جهان به تصاوير زيبايي از رشته کوه هاي آلپ مزين هستند، اما آيا راه و روش ظريف تر و معمارانه تري براي ارايه ي شخصيت “سوييسي” وجود ندارد؟ اين دومين وجه “شخصيت” سفارتخانه است، که تصويري درخور از کشور خود ارايه دهد، و براي افراد تبعه ي خود در حکم پناهگاهي آشنا باشد. هزاران دانشجوي ايراني را در نظر بياوريم که خارج از کشور تحصيل مي کنند و مجبورند براي امور کنسولي به اين ساختمان ها مراجعه کنند و به اين که اين مکان ها در گذشته آن چنان دعوت کننده نبودند.

سومين مشخصه ي سفارت نهفته در گونه اي قدرداني از، يا به قول کان، چشمک زدني به کشور ميزبان است. از آنجا که تبعه هاي کشور ميزبان بيش از هر کس ديگر از چنين ساختماني بهره مي گيرند، اين بنا بايد براي آنها نيز آشنا و مانوس باشد. معماري اي که فرايند ترکيب مشخصات فرهنگي دو کشور مختلف و کمابيش نزديک به همديگر باشد، معماري منحصر به فردي مي شود. از آنجا که نزديک به ٢٠٠ کشور در جهان وجود دارد، آميزه هاي مختلف اين مشخصه ها به حدود ٠٠٠/٤٠ سفارتخانه ي منحصر به فرد مي انجامد.

سرانجام، اين سفارتخانه ي نو بايد از بطن زمين ساري که بر آن ساخته شده، سر بر آورد، با احترام کامل به هر آنچه در اطرافش بنا شده است. تحليل محل زمين و کشف بهترين امکانات آن، به خودي خود هنري است، هنري که کوين لينچ (Kevin Lynch) کوشيده است در کتاب آماده سازي زمين بپروراند. اين جنبه ي معماري همواره به شکل غريزي در طول تاريخ در معماري نهفته بوده است، اما امروزه رفته رفته شکلي خودآگاهانه تر به خود گرفته است، تا حدي که معمار معروفي چون ماريو بوتا (Mario Botta) از معماري به عنوان “ساختن زمين” سخن مي گويد.

بررسي شانزده پروژه ي سفارت سازي جديد با اين پيشتربيني فرضي انجام مي گيرد. تکوين اين طرح، که در تاريخ ايران بي سابقه است، تا اندازه اي مديون کوشش هاي آقاي نيک کار، شهردار سابق اصفهان در دوره ي استانداري آقاي کرباسچي است، که طي سفري به همه ي سفارتخانه هاي ايران در جهان متوجه  وضع نامطلوب و حتا در مواردي نبود آنها شد. کشوري که باني ساخت و ساز اين تعداد سفارتخانه است بايد تصويري از اهميت يا حتا شکوه خود در جهان داشته باشد.

شانزده طرح سفارت سازي، به ترتيب نزديکي جغرافيايي شان به خاک ايران بررسي مي شوند و از قرار، اين ترتيب در مورد نزديکي فرهنگي شان نيز صادق است.

سفارتخانه ي ايران در دوشنبه، تاجيکستان،

شامل کنسولگري، اقامتگاه سفير و مدرسه. طرح از حسين شيخ زين الدين، مشاوران باوند.

مفهوم يک باغ ايراني محصور که از يک سو زير سايه ي کوشکي قرار گرفته، مضمون اصلي اين پروژه است. قرار دادن خلاء هاي بزرگ درون کوشک آن را به حجمي سبک و شفاف تبديل کرده که به باغ اجازه ي رخنه کردن به درون خود را مي دهد. به جاي تيپولوژي سنتي چهار ايواني، طرح ساختمان بر اساس نظم سه ايواني ريخته شده، همراه با برداشت جديدي از شکل پنجره ها و درگاهي ها {ارسي ها} در مرکز کوشک حوضخانه اي قرار گرفته که آب از آنجا تا انتهاي باغ در جريان است. اقامتگاه سفير شکل سنتي خانه هاي ايراني را دارد که در آن همه ي فضاها از راه صحن مرکزي به يکديگر متصل مي شوند.

طرح ساختمان مدرسه شکل وارونه ي طرح باغ سنتي ايراني را ارايه مي کند، چرا که اينجا ساختمان، کمابيش تمامي زمين را در بر مي گيرد و حياط، گرداگرد آن است (تصوير ٥). بي شک محدوديت زميني کوچک و برنامه اي فشرده چنين نتيجه اي را به بار آورده اند. پله هاي عريض، يادآور پلکان سشزگصدطگ در تخت جمشيد، به حياط مدرسه ختم مي شوند. مشاهده مي کنيم که سرنمون هاي ابدي معماري ايراني در اينجا به کار گرفته شده اند، در حالي که تبلور واقعي شان را در قالب معماري مدرن جهاني مي يابند. اين ساختمان ها با معماري دوشنبه در هم نخواهند آميخت، چرا که بناهايي منحصر به فرد و برجسته هستند.

 سفارتخانه ي ايران در عمان، اردن شامل سفارت و کنسولگري. طرح ازمحمد رضا قانعي، مشاوران پلشير. اينجا با برداشتي نو از مفهوم مسجد و مکتب مواجه مي شويم که در گرداگرد يک حياط مرکزي چند طبقه بنا شده است. برازنده ترين شکل سنتي اين تيپولوژي مدرسه ي آقا در کاشان است. ديوار بلندي محوطه را فرا مي گيرد. ساختمان، جنب قصر مادر پادشاه و رو به روي چشم انداز شار زهران قرار گرفته است. ساختمان بنايي است از سنگ که به حياط هاي دروني خود رو مي کند. این سفارت اخیراً به اتمام رسیده است و نسبت به پروژه ی اولیه خیلی تغییر یافته است.

کنسولگري در حيدرآباد، هند

شامل کنسولگري و منزل کنسول. طرح از شريف تهراني.

اينجا دوباره با سرنمون باغ ايراني مواجه مي شويم، با اين تفاوت که ديوارهاي کشيده اي مزين به نقوش برجسته که در مقام نمادي از گفت و گوي دو تمدن قرار دارند، آن را تقطيع مي کنند. مراجعين از راه پلکان عريض و پلي بر فراز آب نماي وسيعي، از ميان دو ديوار که نخست ساختمان را پنهان و سپس آشکارش مي کنند، به اين باغ راهنمايي مي شوند. درختي عظيم و کهن دريک سوي باغ يادآور ديرينه گي هر دو تمدن است. نظم هندسي زمين آرايي متعلق به هر دو سنت باغ هاي هندي و ايراني است.

سفارتخانه ي ايران در تفليس، گرجستان

شامل سفارت، کنسولگري و اقامتگاه سفير. طرح از ايرج کلانتري، مشاوران باوند. طرح اين ساختمان حاصل نيازهاي کاربردي و امکانات محل است. هيچ اشاره اي به معماري ايراني يا معماري بومي تفليس ديده نمي شود. اين طرح بناست بيانگر معماري مدرن باشد و بسيار کارآمد و باوقار است.

نمايندگي فرهنگي در داکا، بنگلادش

شامل بخش زبان فارسي در دانشگاه داکا. طرح از کامران صفامنش

سفارتخانه ي ايران در اين مورد ويژه، از پيش، در کشور ميزبان با کيفيتي مناسب وجود داشته و با توجه به حضور ديرينه ي زبان فارسي در اين کشور، وزارت امور خارجه تصميم به ساختن تسهيلات فرهنگي آموزشي در آن محل گرفته است. مفهوم اصلي طرح از تصوف ايراني الهام گرفته، و بنا باز نمايانگر ايده ي پرواز است. ساختمان از دو لايه شکل گرفته، لايه ي پوششي که بسيار سبک و شفاف مي نمايد و با زمين هيچ گونه تماسي ندارد، و لايه ي دروني که حجمي شيب دار است، انگار به آسمان پر مي کشد. کل ساختمان روي آب بنا شده است. حجم دروني، شکل کلبه ي بنگالي دارد و پوسته ي دروني از شيشه است. اينجا نقطه ي برخورد دو زبان معماري است در حالي که عناصر آب، نور و آسمان در کنار يکديگر نمايانگر تصويري از پروازند.

سفارتخانه در تيرانا، آلباني

شامل سفارت و کنسولگري. طرح از علي اکبر صارمي و جواد بنکدار، مشاوران تجير.

سفارتخانه در بخش ديپلماتيک تيرانا در محله اي مرفه است و ساختمان شبيه کوشکي ايراني است که در باغي بنا شده. ورودي ساختمان به شکل ايوان بزرگي طراحي شده و خود ساختمان روي سکويي بنا شده و از همه سو در دسترس است. اين طور به نظر مي رسد که سقف روي ساختمان معلق است. شکل ايوان، ستون هاي باريک که حائل سقف اند، سکو و پله هاي عريض حاکي از عظمت ميراث ايراني در قالب معماري مدرن هستند و سبک معماري اي که شفاف است و درهايش را به سوي همگان گشوده است.

این بنا نیز از اولین پروژه هایی است که اجرا شده است و کاملاً به طرح اولیه وفادار مانده است.

کنسولگري در فرانکفورت، آلمان،

طرح از روانشاد سيد هادي ميرميران، مشاوران نقش جهان پارس

مهم ترين عنصر اين طرح که مي کوشد خود را در بستر چشم انداز شهري جاي دهد، پياده روي عمومي است که از ميان ساختمان مي گذرد و خيابان ريموند را به پارکي با چشم انداز برج مخابرات مرکزي متصل مي کند. معمار، اين عبورگاه را “راهروي گفت و گوي تمدن ها” ناميده است. در يک سوي اين راهرو بخش عمومي کنسولگري، يعني بخش ويزا، جاي گرفته است و در سوي ديگر بخش هاي خصوصي اداري قرار دارند. از بخت خوب، دو سوي اين بنا را پارکي فراگرفته است. قوانين شهرداري خواستار فضايي باز به شکل مثلث در اين گوشه بوده اند (مشابه پخي لازم در نبش خيابان ها در تهران)، اما زاويه ي اين مثلث از مقدار لازم بسيار تيزتر طراحي شده است. آب نمايي که تمامي بخش جنوبي کنسولگري را فراگرفته به درون کنسولگري نيز نفوذ مي کند. تمام ساختمان و پياده روي ميانش با سقفي شيشه اي و شيب دار پوشيده شده است. اين کنسولگري باز است که حتا رهگذاران عادي را به درون خود دعوت کند تا با رگه اي از ايراني بودن مواجهشان کند.

این بنا تکمیل و باغ ایرانی فین به آن افزوده شده است.

سفارتخانه در برلين، آلمان

شامل سفارت و کنسولگري. طرح از داراب ديبا و همکاران

اين ساختمان نيمه باز است و براساس ساختار حياط مرکزي دروني طراحي شده است. ساختمان در منطقه اي مسکوني بنا شده و با حضور کم رنگ خود مي کوشد تا يکدستي اين محله ي مرفه را خدشه دار نکند.

سفارتخانه در استکلهم، سوئد، شامل سفارت و کنسولگري. طرح از فرهاد احمدي. اين طراح يکي از قوي ترين تصاوير معماري را ارايه مي کند. ساختمان کمابيش شبيه به کشتي وايکينگ هاست. بهره بري از چوب بومي و مصالح سبک به اين بنا ظاهري سوئدي مي دهد اما مفاهيم طراحي آن از معماري سنتي ايراني برگرفته شده اند: يک صحن مرکزي، يعني فضاي منفي يا خلاء دروني بنا، اکنون به فضايي مثبت تبديل شده است، فضايي سرپوشيده که با زاويه هاي مختلف شکسته شده است و نور و انسجام به همه ي فضاهاي ديگر مي بخشد.

این اولین سفارتحانه ای است که اجرا شده و از لحاظ کاربردی کاملاً ارضا کننده است.

سفارتخانه در استکلهم، سوئد

شامل سفارت و کنسولگري. طرح از فرهاد احمدي

اين طراح يکي از قوي ترين تصاوير معماري را ارايه مي کند. ساختمان کمابيش شبيه به کشتي وايکينگ هاست. بهره بري از چوب بومي و مصالح سبک به اين بنا ظاهري سوئدي مي دهد اما مفاهيم طراحي آن از معماري سنتي ايراني برگرفته شده اند: يک صحن مرکزي، يعني فضاي منفي يا خلاء دروني بنا، اکنون به فضايي مثبت تبديل شده است، فضايي سرپوشيده که با زاويه هاي مختلف شکسته شده است و نور و انسجام به همه ي فضاهاي ديگر مي بخشد.

سفارتخانه در بانکوک، تايلند،

شامل سفارت، کنسولگري و اقامتگاه سفير

طرح از روانشاد سيدهادي ميرميران، مشاوران نقش جهان پارس

اين سفارتي است کمابيش بسته. طرح باغ ايراني اينجا بسط پيدا کرده تا ساختمان کنسولگري به شکل ديوار محصور کننده ي باغ درآيد که حفره ي بزرگ وسط آن حکم دروازه ي باغ را بيابد. آب نماي بزرگي بيشتر فضاي باغ را تسخير کرده. اين آب نما به داخل ساختمان هم نفوذ مي کند و سطوح آب و آينه حجم هاي دروني بنا را اشغال مي کنند. سفارت و اقامتگاه سفير در بناي دوم انتهاي باغ قرار دارند، بنايي که ساختارش به دست آب و آينه و نور در هم شکسته مي شود تا فضايي ناکجاآباد را تداعي کند.

این بنا به تازگی به اتمام رسیده و هنوز عکسی از آن دریافت نشده است.

کره جنوبي

شامل سفارت و کنسولگري. طرح از فرهاد احمدي. 

چهار برج در چهار گوشه ي حياط مرکزي بنا شده اند و بخش اصلي سفارت بر روي آنها قرار گرفته است. محدوديت هاي زمين و باور طراح به معاني هستي شناسي مستقر در سرنمون هاي معماري ايراني در شکل گيري اين طرح دخيل بوده اند. خطوط اصلي ساختمان يادآور معابد بودايي و بناهاي سلطنتي چيني نيز هستند.

این بنا اکنون ساخته شده است و از آن بهره برداری می شود. همچنین اقامتگاه سفیر که جزیی از همان مجموعه است، تکمیل شده است و کاملاً حالتی ایرانی دارد.

سفارتخانه در توکيو، ژاپن

شامل سفارت، کنسولگري و اقامتگاه سفير. طرح از حسين شيخ زين الدين، مشاوران باوند. اين پروژه شامل دو قطعه زمين است، قطعه اي بزرگ براي محوطه ي سفارت و کنسولگري و قطعه اي کوچک تر، آن سوي يک خيابان شش متري، براي اقامتگاه سفير. اين دو قطعه از طريق پلي برفراز خيابان به يکديگر متصل شده اند. يک ايوان تشريفاتي در بخش ورودي ساختمان قرار گرفته و حياط مرکزي کل فضاي اطراف را گرد خود منظم مي کند. بيشترين نور از راه سقف وارد مي شود. بناي اين سفارت محصور است ولي بعد از ورود به آن، سبکي، شفافيت و استراحتگاه هايي که حسي کاملا ايراني را تداعي مي کنند، تجربه مي شود.

این سفارت اکنون ساخته شده است و جزییات معماری داخلی آن که توسط ژاپنی ها اجرا شده بی نظیر است. سطوح شفاف پی در پی شخصیت ایرانی را به بنا اهدا نموده است.

سفارتخانه در ابيجا، نيجريه،

شامل سفارت و کنسولگري. طرح از محمد رضا قانعي، مشاوران پلشير.

اين سفارتخانه نيمه باز و سبک وزن است و تناسباتش يادآور مجسمه هاي نيجريه اي هستند. مشکلات مربوط به اقليم در اين پروژه بسيار تاثيرگذار بوده اند.

سفارتخانه در داکار، سنگال

شامل سفارت، کنسولگري و اقامتگاه سفير. طرح از مشاوران نقش.

باغي ايراني با چشم اندازي از يک کوشک در انتهاي آن، به مفهوم اصلي اين طرح شکل مي دهد. زمين به شکلي غيرمتعارف تقسيم شده تا قناسي آن را بپوشاند و فضايي نيمه خصوصي براي اقامتگاه سفير با باغچه اي محصور به وجود بياورد. باغ ها همچون باغ هاي سنتي ايراني آراسته شده اند.

سفارتخانه در پرتوريا، افريقاي جنوبي،

شامل سفارت و کنسولگري. طرح ازبهروز پاکدامن، مشاوران مهرآزان. اين طرح تداعي گر باغ محصور ايراني است که ساختمان هايي در ضلع هاي شمالي و جنوبي آن قرار گرفته اند، گرچه اينجا يک رواق باغ ها را به دو بخش تقسيم مي کند. اين بناها از نسيم هاي منطقه اي براي هوارساني به فضاهاي داخلي استفاده مي کنند. اين تنها پروژه اي است که ازسيستم هاي مکانيکي منفعل در آن بهره برده شده است. بناها از مصالح سبک ساخته شده اند و روي هم رفته سبک و شفاف هستند. اين سفارت نيمه باز است.

سفارتخانه در برازيليا، برزيل 

شامل سفارت و کنسولگري. طرح ازبهرام شيردل، مشاوران شيردل و همکاران

سفارت ايران نخستين واحد از محوطه ي ديپلماتيکي است که با پارک بزرگي آغاز مي شود. اين ساختمان به عنوان کوشکي که چشم انداز اصلي سمت پارک را شکل مي دهد طراحي شده و طرح آن براساس تحليل هندسه ي ترسيمي باغ فين کاشان ريخته شده است. از اين ساختمان که بگذريم، پارک عمومي به داخل باغ عظيم و نيمه خصوصي سفارت بسط پيدا مي کند، باغي به مساحت ٠٠٠/٢٥ مترمربع، و اين نخستين بار است که نام “باغ سفارت”، همچون باغ هاي سفارت هاي ممالک اروپايي در کشور خودمان، برازنده به نظر مي رسد (تصوير ٣٩). اين پروژه در زمين سار شهري قرار گرفته است و از امکانات زمين خود در مقياس شهري بهره مي برد. ساختمان، شکل مکعب مستطيل شفافي را دارد که دو شيب راهه به درون آن راه مي برند (تصاوير ٤٠ و ٤١). يکي از اين دو، جاده اي تشريفاتي و ديگري پياده رويي براي مراجعه کنندگان است. برازيليا پايتختي است که پنجاه سال پيش از هيچ سر بر آورد و امروز عرضه کننده ي نمونه هاي بارز معماري مدرن است، و اين ساختمان که يادآور کارهاي زاها حديد  (Zaha Hadid) و دانيل ليبس کيند (Daniel Liebeskind) است، در آن خوش خواهد نشست. آن سوي خيابان سفارت ايتاليا ، ساخته ي نروي  (Nervi)قرار دارد.

براي مدت مديدي روشنفکران جهان سوم به شکلي خود حقيربينانه با غرب رو به رو مي شده اند.استيلاي فلسفه و شيوه هاي بودن غربي امکان برقرار شدن گفت و گويي راستين را نابود مي کرد. اما کثرت فرهنگي که واپسين سال هاي قرن بيستم را رقم زده، به همه ي هنرمندان حاشيه نشين اين امکان را داد تا خودشان و ارزش هاي بومي شان را ارايه کنند.

اين پديده ي نو به خوبي توسط داريوش شايگان در مقدمه هايي که براي کاتالوگ هاي هنر معاصر ايران در مرکز باربيکن لندن و نمايشگاه عکاسي در “اسپاس الکتراي” پاريس نوشته، تحليل شده است. در هر دو نمايشگاه نشاني از يک انرژي سرشار يافت مي شود. اين دو نمايشگاه ثابت مي کنند که علي رغم همه ي بي ثباتي هايي که در زندگي روزمره ي ايراني رخنه مي کنند، هنرمندان ايراني ايمان خود را به خلاقيتشان حفظ کرده اند و از همه ي منابعي که منحصر به منطقه و فرهنگشان است سود برده اند. اما با وجود اين، در سی سال گذشته حتا يک پروژه ي معماري ايراني در هيچ يک از مجله هاي مهم جهاني ارايه نشده است.

اين مقاله کوششي است براي نشان دادن اين واقعيت که معماري ايراني زنده است و سرشار از تحرک و فعاليت. اميد است که ساخته شدن اين پروژه ها، ايراني بودن “شخصيت” آنها را عيان کند. اگر بپذيريم که معماري گونه اي زبان است، وظيفه ي ما در مقام معماران ايراني اين است که واژه ها، دستور زبان و نحوه زبان خود را بشناسيم. اما همان طور که هر انسان باسوادي لزوما قادر به شعر گفتن نيست، هر معماري هم نمي تواند با فضا شعر بسازد. اکثر پروژه هايي که بررسي کرديم حاکي از اين هستند که طراحانشان گنجينه ي اصلي باغ ایرانی را برگرفته اند و هر آنچه از سرچشمه هاي خارجي به آنها افزوده اند در مقام گونه اي وام گيري بوده است هدايايي که بينش فضاي آنها را غنا مي بخشند، اما “شخصيت” اين فضاها را تعيين نمي کنند.

 

فريار جواهريان، معمار تحصيل کرده ي هاروارد است که کارهاي او در مجلهه هاي ايراني و خارجي به چاپ رسيده اند و نیز شرکت در چندین نمایشگاه را در پرونده ی خود دارد، از جمله: "باغ ایرانی: حکمت کهن، منظر جدید"

  1. Poetry, Language, Though ،مارتين هايدگر، هارپر، نيويورک، ١٩٧١، ص ١٧٢.
  2. The Notebooks and Drawings of Louis I. Kahn، انتشارات ام آي يي، کمبريج، ماساچوست، ١٩٧٣، صفحات بي شماره بندي.
  3. ٥٩ CIAM، اسکار نيومن، اشتوتگارت، ١٩٦١، ص ٢٠٥
  4. History of Architecture on the Comperative Method، سر بنيستر فلچر، گلاسکو، ١٨٩٦، ص ٧٣.
  5. ايران عصر صفوي، راجر سيوري، ترجمه ي کامبيز عزيزي، نشر مرکز، ١٣٧٢، ص ١٠٣
  6. شهريار عدل، از يک گفت و گوي خصوصي با نگارنده.

با تشکر از خانم ها سهيلا بسکي و شهرزاد مهدوي که مرا در جمع آوري پروژه ها ياري کردند.

 


 
 

تبلیغات