مقالات
عمل‌گرایی هنری و فضاهای کشمکش‌گرا
آیا آداب هنری هنوز می‌تواند در جامعه‌ای که تفاوت میان هنر و تبلیغات در آن تیره و تار شده و هنرمندان و کارگران فرهنگی بخش لازم تولید سرمایه‌داری شده‌اند، نقشی حیاتی بازی کند؟ با موشکافی در کتاب "روح نو سرمایه‌داری"، لوک بولتانسکی و ایو چیاپلو نشان داده‌اند که چگونه مطالبات خودمختاری جنبش های تازه ی سال های دهه ی شصت میلادی، در تکامل اقتصاد شبکه‌ای بعد از فوردگرایی، مهار شده و به اشکال تازه‌ای از کنترل تغییرشکل داده‌اند.
هنر سده ی بیستم را می توان هنری سنت شکن دانست که پایه هایش در اواخر قرن نوزدهم ریخته شد. دراین دوره هنرمند سعی می کرد فردیت خویشتن را بیافریند نه آنچه را که اجتماع از او توقع داشت و این سرآغازی شد برای پیدایش سبک ها و مکتب هایی که ما امروزه از آنها به عنوان هنر مدرن یاد می کنیم . در این میان نام مکتبی به چشم می خورد که هدفش نوعی آفرینش در عین ویرانگری بود، به قصد ویران ساختن آن طرز تفکر و آن آفرینش هنر و اندیشه ای که به جنگی جهانی اول منجر گشته بود: دادا
آشنايي با سينما و نخستين گامها در فيلمبرداري و فيلمسازي در ايران
این روزها به نظر می‌رسد کمابیش همگان به این عقیده رسیده‌‌اند که دورانی که هنر کوشید تا خودمختاری خود را استقرار بخشد ـ با موفقیت یا عدم موفقیت ـ سپری شده است. و با این حال، رسیدن به این تشخیص با احساسات آمیخته‌ای همراه بوده است. آدم این گرایش را دارد که آمادگی هنر معاصر را برای فراتر رفتن از کرانه‌های سنتی دستگاه هنر جشن بگیرد، به شرطی که چنین حرکتی با اراده‌ای دیکته شود که خواهان تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی غالب و تبدیل دنیا به جای بهتری باشد ـ به کلامی دیگر در صورتی که انگیزش این حرکت اخلاقی باشد.
شاه طهماسب صفوي در نامه اي به جلال الدين امير بيك مهردار در محبس، به يكي از وقايع عصر صفوي يعني «تلاش ايرانيان در مهاجرت به هند»١ اشاره اي بارز دارد. اين موضوع كه در يادداشت هاي معاصران وي نيز به طرزي وسيع انعكاس يافت، مورد تحقيق و پژوهش بسياري از محققان قرار گرفته است، اما عليرغم اين پژوهشها، دامنه ي اطلاعات ما در اين مورد هنوز بسيار اندك است. در بادي امر شايد گمان شود به علت فقدان شواهد مستقيم، ابهامات موجود در اين راه به سادگي مرتفع نخواهد شد ليكن بايد گفت كه تنها بخش اندكي از متون و منابع مربوط به اين موضوع مورد بررسي قرار گرفته است، و شواهد تاريخي بسياري در اين باب ناشناخته مانده يا ناديده گرفته شده است. از اين رو به نظر ميرسد جست و جويي باهدف و وسيع در متون و منابع اين عصر ميتواند كارساز باشد.
منابع شرقي هنر غربي دير زماني است كه كشف شده است. اميل مال (Emile Male)، هانري فوسيون (Henri Focillon)و ژان بالتروزائيتيس (Jean Baltrusaitis)، جريان هاي عمده ي آن تاثيرگذاري را تا سرچشمه اش پي گرفته اند و پيچ و خم هاي اين رودخانه را كه آبشخور اروپا در قرون وسطي بوده و با آبياري، موجب باروريش شده است، كاويده اند و بنابراين تكرار آن در اينجا بيهوده مينمايد. اما چگونه ممكن است، دستكم با ذكر چند مثال، اين پديده را كه گسترش و اصالت و نومايگي شگفتي دارد، در مجموعه اي كه به بررسي جهات اساسي هنر ايران اختصاص دارد١، يادآور نشد؟
 
 
 

تبلیغات